Sunday, 29 May , 2022
امروز : یکشنبه, ۸ خرداد , ۱۴۰۱ - 28 شوال 1443
شناسه خبر : 17113
  پرینتخانه » یادداشت سردبیر تاریخ انتشار : ۱۸ بهمن ۱۴۰۰ - ۲۲:۴۰ |
تأملی در آفاتِ ستیز با عقلانیت و فرهنگِ جهانی

چرا از قاتلِ مونا حیدری حمایت نمی کنید؟

در بخشی از فیلم «روزی روزگاری در آناتولی»، فرمانده نیروهای پلیس (با بازی درخشان ییلماز اردوغان) که برای کشف راز یک جنایت عازم منطقه ای شده اند، می گوید « قبل از اینجا دو سال در پزشکی قانونی خدمت می کردم؛ با “ساسیت” که الان جایی دیگه رئیس شده. او می گفت همیشه [در یک […]

چرا از قاتلِ مونا حیدری حمایت نمی کنید؟

در بخشی از فیلم «روزی روزگاری در آناتولی»، فرمانده نیروهای پلیس (با بازی درخشان ییلماز اردوغان) که برای کشف راز یک جنایت عازم منطقه ای شده اند، می گوید « قبل از اینجا دو سال در پزشکی قانونی خدمت می کردم؛ با “ساسیت” که الان جایی دیگه رئیس شده. او می گفت همیشه [در یک جنایت] پای یک زن در میونه. می گفت مطمئن باشید همیشه مشکل سر یک زن بوده. حقیقتاً هم در همه‌ی این سالها حرفش اشتباه نبوده».

ادعای مبتنی بر استقرای فرمانده نیروهای پلیس در آن فیلم، از یک سو در مواجهه‌ نخست، ادعایی سست و قابل نفی و نقض می نماید، و از دیگر سو، ادعایی مبتنی بر طرح بدیهیات.

پُر واضح است که می توان جنایات بسیاری را در تاریخ نشان داد که در غیاب کامل «زن» انجام شده، و البته بر همین نهج می توان هر جنایتی را با بررسی و رصد سلسله وقایع منتهی به آن، اینگونه نشان داد که یا به صورت مستقیم یا غیرمستقیم، منبعث یا متأثر از وجود یک «زن» بوده است.

به یاد آورید اسطوره آفرینش انسان را در برخی از ادیان غربی. معتقدان و مومنان به این ادیان، از سده‌ها پیش تا کنون، حتی یگ گام از میدانِ مناقشه ای پس نکشیده اند از این قرار و بر این مدار که «گناه نخستین را آدم مرتکب شده یا حوّا ؟!»

اما علیرغم مدعیات طرفینِ این مناقشه، در تاریخ الهیاتِ ستبر و سترگ این ادیان، انسان، موجودی است به تعبیر حافظی؛ «خواب آلوده، با خرقه ای تر، و سجاده ای شراب آلوده». این سه وضعیت، نمایشگرِ انسانی است؛ گناه آلوده.

اما علت و عامل اصلی این گناه، آدم است یا حوّا؟ زن است یا مرد؟ عده ای بر این باورند که در اسطوره آفرینش، تفاوتی وجود دارد میان «علتِ گناه»، «آمرِ گناه» و «عاملِ گناه». اما باز هم علیرغم تمامی این مسائل، از همان ابتدای ماجرای خلقت انسان، «زن» در کانونِ گناه و خطا و جفا و جنایت قرار داشته؛ دوشادوشِ «مرد».

از دیگر سو، در اعماق تاریخ، فراوان افسانه ها می توان یافت از وجودِ جنگ‌هایی مرگبار و خونین که با تحریک یا تهدید یا تطمیع زنان انجام شده است. حتی ورای این «افسانه ها»، ارجاع به ماجراهایی با نقش آفرینی امثال «هنری هشتم» در انگلستانِ سده‌ی شانزدهم، سکه‌ی بازار اهل این مدعا را پر رونق می کند که «آری! همیشه پای یک زن در میان است».

اما ورای این سطح از کلیّت‌محوری بر اساس اسطوره ها و افسانه ها و وقایع تاریخی، تاریخِ انسان، شاهدِ عادلِ این مدعاست که، در کنار، یا در برابرِ یکدیگر قرار گرفتنِ زن و مرد، در اکثر قریب به اتفاق موارد در سایه‌ی علت العللی به نام «عشق» قرار داشته و دارد.

«عشق» در اینجا به معنای موسّع، مراد است؛ هرگونه کشش و اجتذابی که باعث یا عاملِ مواجهه‌ی ایجابی میان زن و مرد شود.

با ورودِ «عشق» به عنوان این متغیرِ ثابت یا وابسته، به مسئله‌ی «تاریخ جنایت»، مبانی و مبادیِ مسئله، در مسیری منَقح و مضیق‌تر قرار خواهد گرفت.

«عشق»، خصوصاً آنجا و آنگاه که با سویه های غالبِ «ارتباط جنسی» همراه است، تا حداکثر ممکن مستعدِ ایجاد و پرورش و نمایشِ «نفرت» است. به دیگر بیان، «عشق» در اینجا «خواسته ای» است که هرجا و هرگاه به وادی «نخواستن» از جانبِ یکی از طرفین برسد، بیش از هرچیز، پرورشگاه و نمایشگاه «نفرت» است.

اما نوع و لونِ بروز و نمایشِ «نفرت»، تا حدود فراوان آغشته به سویه های «فرهنگی» است. بر این نکته تأکید دارم که نقش این سویه های «فرهنگی» در این میان، تا «حدود فراوان» است، نه به صورت کامل و به عنوان یگانه عامل.

این سویه های «فرهنگی» در سایه‌ی افزایش عواملی چون رفاه، و آموزش ِمبتنی بر عقلانیت، می تواند باعث کُندتر شدنِ تیغِ نفرتِ متأثر از ناکامی در «عشق» باشد.

سالها پیش از این، علی اکبر سعیدی سیرجای در «سیمای دو زن»، به نوعی گام در این وادی نهاده بود تا با مقایسه داستان «خسرو و شیرین» و «لیلی و مجنون»، به نوعی مُهر تأییدی بگذارد بر اهمیت مبادی و مبانیِ «فرهنگی» در رابطه های مبتنی بر «عشق». سعیدی سیرجانی اگرچه در این اثر هرگز نتوانسته بارِ مدعای بنیادین خود را با تکیه بر استنادات و استدلالات عمیق و دقیق، به سرمنزل مقصود برساند، اما با فراست و ظرافتِ خاصی در مرزهای آگاهی از تاثیر سترگِ سویه های «فرهنگی»، بر رابطه های مبتنی بر «عشق»، و نفرت، قرار گرفته است.

اما نه تنها نفرت، بلکه خودِ «عشق» نیز تا حداکثر ممکن مستعدِ تاثیرپذیری از سویه های «فرهنگی» است و این تاثیر، در زمانه‌ی اکنون که دامنه دستیابی به اطلاعات و استنادات بر اساس انواع بررسی ها درباره روابط انسانی بسیار گسترش یافته، بسیار دقیق تر و عمیق تر است. افزایش همین «دامنه» است که انسان را از وادی «فرهنگ منطقه ای» به سمت و سوی «فرهنگ جهانی» کشانده است. «فرهنگی» که با ترجیحِ اشتراک و شباهت انسانها بر افتراق و تفاوتِ آنها، انسان را موجودی می داند که در دورانِ بهره گیری از ابزارهای تمدنیِ مشابه، می تواند همگام با افزایشِ رفاه عمومی و سطح آموزش عمومی مبتنی بر «عقلانیت»، بدل به موجودی شود دارای قدرت و توانِ غلبه بر امکانِ بدل شدن به «گرگِ انسان».

به دیگر بیان؛ ورود انسان به وادی ارتباطاتِ انسانیِ مبتنی بر «عشق»، از گذشته تا هنوز، آغازِ کُند شدن حرکت او در مسیر «عقلانیت»، یا شتابِ حرکت او در خلاف جهت «عقلانیت» است. در این شرایط و بر این اساس است که سویه های «فرهنگیِ» متأثر از همان شاخص های رفاهی و آموزشی، بدل به عواملی می شوند برای پُر شدن خندقِ «عقلانیت» در زندگی «انسانِ عاشق».

بر اساس آنچه مطرح شد، و از آنسوی ماجرا، هرچه مبانی«عقلانیت» در روابط انسانی (اعم از فردی و اجتماعی) کمتر مورد توجه و استفاده قرار گیرند، و هرچه سویه های «فرهنگی» بیشتر دچار اختلال و خدشه شوند، ماییم و اجتماعِ انسانهای دارای روابطی خطرخیز و ویرانگر در تمامی سطوح. اما آنجا و آنگاه که این روابط، مبتنی بر «عشق» باشند، میزان و شدتِ این خطر تا حداکثر ممکن افزایش خواهد یافت، و نقطه‌ی اوج این خطر آنجا و آنگاه است که روابطِ انسانیِ مبتنی بر «عشق»، به وادی نفرت رسد.

اینک به ماجرای قتل زنی به نام «مونا حیدری» توسط همسرش نظر کنیم.

این جنایت، در جامعه ایران، بدون ذره ای تردید، فقط و تنها فقط به این علت در سطحی وسیع و برجسته مورد توجه قرار گرفت که نوعِ نمایشِ نفرتِ قاتل در این ماجرا، دارای «جذابیتهای جنایی – بصری» بود. در غیر اینصورت، مراجعه ای بسیار سطحی به اخبار رسانه های رسمی کشور، کافی است برای آگاهی از این نکته که هر هفته و هر ماه، یک یا چند جنایت از همین نوع و لون در ایران انجام می گیرد.

اما علت العللِ این نوع نمایشِ نفرت چیست؟

همانگونه که اشاره شد، در جامعه ای که از یک سو مبانی «عقلانیت» از هر سو و به هر بهانه سالهاست مورد حمله و هجمه واقع شده، و از دیگر سو، سویه های «فرهنگی» نیز به شدت دچار اختلال و خدشه هستند، مسیر، تا حداکثرِ ممکن هموار است برای تبدیل روابط انسانی، به زایشگاهِ خطرات، و تبدیل روابط انسانی مبتنی بر عشق، به پرورشگاهِ نفرت، و تبدیل روابط عاشقانه‌ی منجر به نفرت، به نمایشگاه جنایت.

اما به پرسش پیشین، دوباره نظر کنیم؛ « علت العللِ این نوع نمایشِ نفرت چیست؟». در جامعه ای که سرکوبِ «عقلانیت» و سویه های «فرهنگی» در حداکثرِ ممکن قرار دارد، این پرسش، بدون تردید، پرسشی به غایت بی اعتبار خواهد بود. در چنین جامعه ای، پرسشِ ممکن و مطلوب جز این نخواهد بود که «علت العللِ این نوع نمایشِ نفرت کیست؟».

مواجهه با این جنایت بر اساس «کیستی»، از دوگانه‌ی «زن و مرد» آغاز و به دوگانه های دیگری چون «مردم و حکومت»، «احکام شرعی و عرفی»، «غیرت و ولنگاری» و… می رسد.

تمامی این «دوگانه ها»، محصول و معلولِ نگرش های مبتنی بر سرکوبِ «عقلانیت» و ویرانگرِ «فرهنگ» هستند. نگرش هایی که با سلطه و سیطره‌ی عوامانه‌ی «زنانه» یا «مردانه» نگریستن به انسان و جهان، کلمه‌ی حقِ «اهمیت تفاوت های فیزیکی و جنسیتی» را بدل به اراده‌ی باطلِ «نفی معیارهای مشترک مبتنی برعقلانیت» می کنند. نگرش هایی که با هر نوع یکسان انگاریِ آغشته به مغالطه‌ی «تمایز» و «امتیاز»، ابتدا با طرح تمایز میان زن و مرد، یکی را بر دیگری مسلط می کنند و در ادامه، با طرح تمایز میان نژاد و زبان و موقعیت جغرافیایی، هیزم کشِ دوزخِ نژادپرستی و ناسیونالیسم می شود. به دیگر بیان؛ «من» نسبت به «تو» دارای تمایزم، بنابراین؛ دارای امتیاز نیز هستم. و بر همین نهج؛ «ما» نسبت به «دیگران» دارای تمایزیم، بنابراین؛ دارای امتیاز نیز هستیم.

این نوع «تمایزطلبی» را در ماجرای قتل مونا حیدری، عده ای در همین جامعه، به این علت که همسرِ مقتول دارای گرایش های «طایفه ای و قبیله ای» بوده، مذموم می دانند، در حالی که گرایش های «طایفه ای و قبیله ای»، تنها یکی از انواع گرایش ها و نگرش های مبتنی بر تبدیل «تمایز» به «امتیاز»، بر بسترِ سرکوبِ «عقلانیت» و در شوره زارِ مبانی «فرهنگی» است.

زنان و مردانی که در این جامعه، چه در مقامات و مناصب حکومتی و چه در مقام و موقعیتِ «شهروند»، به هر نوع و لون، از گذشته تا هنوز، آشکار و پنهان، عالمانه و جاهلانه، عمله‌ی سپاهِ سرکوبِ «عقلانیت»، و پیاده نظامِ یورش و شورش علیه «فرهنگ جهانی» بوده و هستند، چرا امروز از قاتلِ مونا حیدری حمایت نمی کنند؟ او بهترین نمونه از محصولات ِکارخانه‌ی نظری و عملیِ آنهاست.


نویسنده : نی ما جوادپور
به اشتراک بگذارید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، مورد بررسی ما قرار خواهد گرفت اما در سایت منتشر نخواهد شد.
  • در این بخش از امکان ِ پی گیری حقوقی و قضاییِ مطالب ارسال شده توسط مخاطبان برخورداریم.