Wednesday, 12 May , 2021
امروز : چهارشنبه, ۲۲ اردیبهشت , ۱۴۰۰ - 1 شوال 1442
شناسه خبر : 446
  پرینتخانه » دبستان تاریخ انتشار : ۰۵ آذر ۱۳۹۹ - ۳:۰۴ |

ضدغربگرایی منحط نخبگان فرهنگی

بخشی از کتاب "لیبرالیسم محافظه کار" / ترجمه ی مرتضی مردیها
ضدغربگرایی منحط نخبگان فرهنگی
 

اين ايدئولوژی، که در کنار زيبایی شناسی دارای بعدی اقتصادی نيز هست، بر اين باور است كه شكوفایی و پيشرفت غرب مبتنی بر منافع نامشروع بوده است. ما ثروتمندیم زیرا آنها فقیرند، یا به عبارتی ثروت ما علت فقر آنها است. امپرياليسم غرب بخشی از جهان را كه امروزه به نام جهان سوم معروف است استثمار کرد و انقلاب صنعتی را به كمك ثروتی كه از آنها ربود، صورت داد. يكی از مشهورترين محققان در اين حیطه آندره گاندر فرانك است كه كتابش شرق دوباره: اقتصاد جهانی در عصر آسيایی (١٩٩٨) اين را تكذيب میكند كه انقلاب صنعتی محصول سرمايه گذاری، ابتكار و نوآوری اروپاییها بوده است. وی مینويسد: «اروپا با توان اقتصادی خودش به اينجا نرسيده است»؛ به نظر او « اروپا دنبال آسيایی ها بود كه بالا آمد و سپس بر شانه های آنها ايستاد ـ البته موقتاً».

خوشبختانه ما اكنون تحلیلی در اختيار داريم كه به طور متقاعدكننده ای اين نوع از ادعاها را باطل میكند. كتاب نيال فرگوسن، با عنوان امپراتوری(٢٠٠٣)، تاريخ امپرياليسم بريتانيا است كه ثابت میكند سابقۀ بريتانيای امپرياليستی نه تنها چيزی نيست كه کسی از آن شرمنده باشد، بلكه نيرويی مثبت بود كه «جهان مدرن را به وجود آورد». ويژگی تاريخ امپراتوری گسترش جهانی تجارت و ثروت، نوسازی صنعتی و فرهنگی، و رشد ليبراليسم و دموكراسی بود. امپرياليسم سرمايه گذاران را تشويق کرد تا پول خود را در اقتصادهای در حال توسعه به كار اندازند؛ مكانهايی كه در غيرآن صورت هيچكس ریسک سرمايه گذاری در آنجاها را قبول نمی كرد.

توسعۀ امپراتوری بريتانيا به جهان كمتر توسعه يافته دارای اين تأثير بود كه با الزام بعضی قواعد بریتانیایی از شدت چنين مخاطراتی كاسته شد. هنگامی كه امپراتوری بریتانیا در اوج نفوذ خود بود، نسبت به هریک از قدرتهای امروز، میزان بسیار بیشتری از سرمايه گذاری بین المللی در جهان توسعه نيافته ایجاد کرده بود. در سال ١٩١٣ در حدود ٢٥ درصد از سرمايۀ جهانی در كشورهای فقير سرمايه گذاری شده بود. در سال ١٩٩٧ این رقم فقط چيزی در حد ٥ درصد بود. بريتانيا نظام مالی، حمل ونقل و توليد صنعتی را كه در كشور خود به پیشرفت رسانده بود، به جهان صادر كرد. امپرياليسم بريتانيا به جای واردكردن منابع که باعث تحليل بردن اقتصادهای كشورهای زير نفوذ او میشد، بسياری از نهادها و مؤسسات مدرن شده را به آن مناطق فرستاد. سرمايه گذاری بريتانيايی بودجة پيشرفت را نه فقط برای حكومت سفيدپوستانِ حاکم در آمريكای شمالی، استراليا و آمريكای جنوبی، بلكه برای هند و آفریقا و آسيای شرقی نيز تأمين کرد. تأسيسات زيربنايی بنادر، راهها، راه آهن و ارتباطات را فراهم ساخت كه اين مناطق توسط همانها به جهان مدرن دسترسی يافتند؛ علاوه بر اینها، یک نظام قانونی جهت تضمين و تأمین تجارت و ایجاد نظم و ترتیب امور از دستاوردهای آن بود.

امپریالیسم اروپایی در دهه ها ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ به پایان رسید. از آن زمان تاکنون دنیای غیرغرب نیم قرن فرصت داشته تا به شکوفایی اقتصادی خاص خود دست پیدا کند. این حقیقت که بسیاری از این کشورها در طول این مدت، یک قدم از آن فن آوری قدیمی که سرمایه گذاری اروپای استعماری در آنجا ایجاد کرد پیشتر نرفته اند، تقصیر غرب نیست. آن دسته از کشورهایی که غرب را الگوی خود کردند، همچون کره جنوبی، سنگاپور، و تایوان، نشان دادند که با یک پس زمینۀ جهان سومی هم میتوان در طول دو نسل به یک ملت مدرن، لیبرال دمکرات و شکوفا تبدیل شد. آن کشورهایی که کماکان غرق در افلاس و عقب ماندگی اند، فلاکتشان ناشی ازسلطه جویی، نژادپرستی و ستم غرب نیست، بلکه معلول سیاستها و برنامه های سوسیالیستیای است که خود انتخاب کرده اند یا از قِبَلِ جنگ داخلی و انقلاب بر آنها تحمیل شده است.

غرب ستیزی ای که من از آن سخن میگویم چیزی نیست که فقط راجع به نقد گذشتۀ غرب باشد، بلکه حرف و نقل بسیاری در مورد امور جاری و زمان حال نیز دارد.

مواضعی که غرب ستیزان پس از حملۀ یازده سپتامبر ٢٠٠١ گرفتند به روشنی پرده از ارزشهایشان بازگرفت. در همان چند روز اول پس از حملات، شماری از روشنفكران مطرح غرب، مانند نوام چامسكی، سوزان زانتاگ و برخی همپالکی های جوان تر آنها همچون نوامی كلِين در جنبش ضدجهانی شدن، طوری واكنش نشان دادند كه، به لحاظ اخلاقی و نمادين، تفاوتی با شادی مردم در خيابانهای فلسطين و اسلام آباد نداشت؛ كه به هنگام تماشای فروريختن برجهای مركز تجارت جهانی هلهله میكردند. استدلالهای آنها هرآینه از زبان نامفهوم روشنفكرانه اش برهنه میشد، صریح و روشن بود: آمريكا مستوجب و مستحق آنچه در آن حمله به سرش آمد بود.

شايد بدترين واکنش فردی به یازده سپتامبر از سوی یک استراليايی صورت گرفت، كه من ـ به عنوان يك استراليايی ـ از بازگو كردن آن متأسفم. جان پيلگِر، در ستون خود در نشريۀ نیواستیتس من در لندن، نوشت كه تروريستهای واقعی نه مسلمانهای افراطی بلكه خود آمريكايی ها هستند. پیلگِر نوشت: «اگر منشأ اين حمله ها دنیای اسلام باشد، آيا كسی از آن متعجب میشود؟ مردم مسلمان تروريستهای جهان نیستند، قربانیان آنند ـ يعنی قربانی بنيادگرايی آمريكا كه خودش در تمامی شكلهایی كه دارد ـ نظامی، استراتژيك و اقتصادی ـ بزرگترين سرچشمۀ تروريسم بر روی زمين است».

فمينيست تندروی انگليسی بئاتريکس کمبل با همین شيوۀ سرزنش وارونه به مسئله پرداخت. او ادعا كرد كه «قربانيان یازده سپتامبر خودشان معماران این جهنمی بودند که در آن گرفتار شدند.» به بیان دیگر، كسانی كه توسط تروريستها به قتل رسيدند ـ از جمله زنان و كودكان بسيار ـ خود باعث مرگ خود شدند. در واقع، نويسندگان فمينيست در مقايسه با ديگرانی كه ايالات متحده را به خاطر اين حمله ها به باد سرزنش گرفتند، برجسته تر بودند. يكی از واكنشهایی که فراوان مورد نقل و انتشار قرار گرفت در كانادا و در «كنفرانس مقاومت زنان» اظهار شد، جايی كه سانِرا توبانی رئيس پيشين «كميتة اقدام ملی دربارۀ جايگاه زنان» نقد خود را نه متوجه القاعده كه متوجه دولت بوش کرد. توبانی به حضار در حال هلهله گفت كه آنها بايد با جنگ آمریکا عليه تروريسم به مقابله برخيزند. او گفت كه زنان بايد اين نوع نظامی گری ملت پرستانه را طرد کنند و آن را بهعنوان فجيع ترين شكل خشونت نژادپرستانۀ پدرسالارانه كه ما امروز در جهان شاهد آن هستیم رد کنند. تا زمانی كه سلطۀ غرب در اين سياره خاتمه نيابد در هيچ كجای جهان از آزادی زنان خبری نخواهد بود.

یازده سپتامبر به بعضی از فمينيست ها اين فرصت را هم داد که فرضيات تئوريك خود را بر نمادگرایی حوادث تطبیق دهند. ماری آن سيگهارد، ستون نويس تايمز لندن، گفت اينكه چگونه آن حمله باعث گرديد مردها عصبانی تر و احساسی تر از زنها شوند شديداً او را تحت تأثير قرار داده است. به باور او علت چنين امری اين بود: «برجهای دوقلو دو نماد عظيم فالوسی بودند كه افراد داخل آنها را نيز بیشتر مردها تشكيل میدادند و اكثر آنها مشغول حرفۀ مردانۀ پولدرآوردن بودند. در همين حال، آنها مورد تهاجم دو نماد فالوسی ديگر ـ هواپيماهای جت ـ قرار گرفتند و كمی پس از آن همۀ آنها با خاك يكسان شد. آيا يك اقدام تروريستی بيش از اين میتوانست خصلت اخته كنندگی داشته باشد؟ اين اظهارنظرها البته از بينش مشهور فمينيستی اخذ شده است مبنی بر آن كه هر چیزی که درازای آن از پهنای آن بیشتر باشد، يك نماد فالوسی است.

دیگر مفسر زن آرانداتی رُی، یک رماننويس هندی، بود كه آن حمله ها را مورد استفاده قرار داد تا تمامی تندخويی های ضدآمريكاگرایی سركوب شده اش را بیرون بریزد. از نگاه او، اسامه بن لادن و جرج دبليو بوش معادلهای اخلاقی يكديگرند. رُی گفت که بی توجهی وحشت آور آمريكا در قبال زندگی افراد غيرآمريكايی، دخالتهای وحشيانۀ نظامی اين كشور، حمايتهايش از رژيمهای ديكتاتوری و خودكامه، و خط مشی بیرحمانۀ اقتصادی اش، كه چون ابری از ملخهای بيابانی تمامی نظامهای اقتصادی كشورهای فقير را نابود کرده است، محكوم است.

اما زدودن بدنامی از جامعۀ نويسندگان شبه قاره به رمان نويس مشهور هندی واگذار شد. وی گفت: « بگذاريد اين مسئله را روشن كنيم كه چرا يورش آمریکاستیز، در این مورد خاص، تا این حد بیمایه و نفرت انگيز است. موضوع در اينجا قتل عام مردم غيرنظامی در سطحی وسيع است. توجيه يك چنين شقاوتی با توسل به بهانۀ نادرستی رفتار دولت ايالات متحده به معنای انكار ايدۀ اصلی تمامی نظامهای اخلاقی است: اينكه هركس مسئول اعمال خودش است. به علاوه، تروريسم تعقيب شکایتهای مشروع از راههای نامشروع است. تروريست خود را گرفتار جهانی سرشار از بی عدالتی نشان میدهد، تا انگیزه های واقعی خود را فرو بپوشاند.»

روشنفکران منتقد دیگری هم مورد تهدید اسلامگرایان افراطی بوده اند که برخی از آنها از ترس سکوت کرده، یا مخفی شده اند و درمواردی هم به قتل رسیده اند. اين تروريسم شخصی نه فقط كسانی را كه به طور مستقيم مورد تهديد قرار می گيرند، بلكه تمامی نويسندگان و روشنفكران را تحت تأثير خود قرار می دهد. بسياری از آنها توان پرداخت هزينه های امنيت خويش را ندارند و دولت نيز نمی تواند از آنها محافظتی بكند. نتيجه اين می شود كه آنها دست به خودسانسوری بزنند.

در مورد چاپ کاریکاتورها مشکل اصلی نه کنش روزنامه های غربی كه آنها را منتشر كردند، بلكه واكنش مسلمانها به آن بود. رهبران سياسی ما به جای نکوهش واكنشهای خشم آلود به كاريكاتورها، مسئوليت درگیریها را متوجه خود ما غربی ها كردند. بيشتر غربیهايی كه به حداقلی از نسبی گرايی فرهنگی باور دارند از نکوهیدنِ کسانی كه آن تظاهرات خشونت انگيز را به راه انداختند، سفارتخانه ها را به آتش کشیدند و بعضی را به مرگ تهديد کردند، اكراه دارند. بسياری از ما چنين اعمالی را قابل درك و حتی پذيرفتنی تلقی میكنيم، زيرا تصور رایج اين است كه ما حقی برای قضاوت در مورد اديان و فرهنگهای ديگر نداريم.

واقعيت اين است كه برخلاف باور بسیاری، آن بلواها، آتش زنی ها و تهديدهای به مرگ طغيانِ خودجوشِ معتقدانی پرشور نيست، بلكه توسط برخی به دقت سازماندهی میشود. هدف اصلی آنها نه احترام به مقدسات دينی بلكه تغیير و تحول فرهنگی غرب است. خواست آنها این بوده که جلوی انتقاد از اقليت مسلمان در اروپا را بگيرند و برای آنها امتيازات خاصی فراهم آورند. به جای آن كه رضایت دهند و تلاش کنند تا اقليت مسلمان در الگوی زندگی غربی ادغام شود، می خواهند كه ما روش زندگی آنها را بپذیریم و مطابق آن عمل کنیم. اما واكنش ما در این مورد هم باز برافراشتن يك پرچم سفيد ديگر بود که مفادی جز تسليم كردن ارزشهای فرهنگ غربی نیست.

مفهوم غربی آزادی بيان البته مفهومی بی قيد و شرط نيست. قطعاً در این زمینه محدوديتهايی هست که از سليقۀ خوب، مسئوليت اجتماعی و احترام به ديگران مایه می گیرد و این موضوعی است که همواره مورد بحث و گفتگو خواهد بود؛ اما اين در هر حال مباحثهای است كه بايد در درون فرهنگ غربی اجرا شود و نه از خارج با تهديد به مرگ و خشونت توسط كسانی تحمیل شود كه می خواهند به تبادل آزادنظرات پايان دهند. برای ما مفاهيم تحقیق و آزادی بيان و حق انتقاد باورهای ريشه داری است و ما تقریباً آنها را همراه هوا تنفس میكنيم. ضروری است آنها را آشكارا به عنوان پديدههای غربی تلقی کنیم. آنها هرگز توسط فرهنگ كنفسيوسی يا هندو ايجاد نمیشوند. در اسلام ايدۀ تحقيق عينی در قرن چهاردهم ميلادی حیات موقتی را از سر گذراند، اما هرگز دوباره خبری از آن شنیده نشد. در قرن بيستم اولين چيزی كه هر دولت كمونيستی در جهان انجام داد سركوب تحقيق عينی بود.

بدون چنين مفهومی جهان ما هرگز همان جهانی نبود که اینک هست؛ هيچ اثری از كوپرنيك، گاليله، نيوتون و داروين وجود نمی داشت. همۀ اين انديشمندان عميقاً خرد متعارف روزگار خود را تحت تأثیر قرار دادند؛ با پذیرفتن خطرات شخصی بزرگ، گاهی با به خطر انداختن زندگی خود و البته در همه حال با خطر از دست دادن خوشنامی و شغل. آنها به سبب این كه فرهنگی را به ارث برده بودند كه تحقيقات آزاد و آزادی بيان را ارج مینهاد، نيروی كافی برای ادامۀ كارهايشان پیدا میکردند.

امروز ما در دوره ای از بربريت و انحطاط زندگی میكنيم. پشت ديوارها بربرهایی هستند كه میخواهند ما را نابود كنند و در دورن جامعۀ ما فرهنگی رو به انحطاط قرار دارد. ما فقط چیزی را به دست می آوريم كه سزاوارش هستيم. انتقادهای بی رحمانه از غرب كه چپهای دانشگاهی و نخبگان فرهنگی ما از دهۀ ١٩٦٠ خود را درگیر آن کرده اند رقبای ما را جسارت میدهد و همزمان ارادۀ ما برای مقاومت را تحليل می برد. پيامدهای اين فرهنگ رقیب همه جا در اطراف ما دیده میشود، اما راه رويارويی با آن چندان روشن نيست. بقای اصول بنیادین فرهنگ غرب دربارۀ آزادی بيان و آزادی تحقيق علمی تماماً بسته به این است كه آيا ما از آن درجه هوش برخوردار هستيم كه ارزش واقعی آنها را درك كرده و آيا ارادۀ این را داريم كه با دشمنان این ارزشها مقابله كنيم.

 


 

نویسنده : کیت ویندشاتل
برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، مورد بررسی ما قرار خواهد گرفت اما در سایت منتشر نخواهد شد.
  • در این بخش از امکان ِ پی گیری حقوقی و قضاییِ مطالب ارسال شده توسط مخاطبان برخورداریم.