Friday, 22 October , 2021
امروز : جمعه, ۳۰ مهر , ۱۴۰۰ - 16 ربيع أول 1443
شناسه خبر : 6927
  پرینتخانه » دبستان تاریخ انتشار : ۰۵ اردیبهشت ۱۴۰۰ - ۶:۱۵ |

درباره رانلد دورکین

  اولین بار رانلد دورکین را ۴۵ سال پیش در سالن انتظار یکی از این هتل‌های ناشناسی ملاقات کردم که همیشه جلسات انجمن فلسفی امریکا در آن‌جا تشکیل می‌شد. در میان همهمه‌ای که مثل همیشه مشخصه‌ی هر نوع اجتماع و دورهمی فیلسوفان است، دورکین، با کت و شلواری بسیار خوش‌دوخت، دکمه‌های سردست درخشان، و دستمال‌جیب […]

درباره رانلد دورکین
 

اولین بار رانلد دورکین را ۴۵ سال پیش در سالن انتظار یکی از این هتل‌های ناشناسی ملاقات کردم که همیشه جلسات انجمن فلسفی امریکا در آن‌جا تشکیل می‌شد. در میان همهمه‌ای که مثل همیشه مشخصه‌ی هر نوع اجتماع و دورهمی فیلسوفان است، دورکین، با کت و شلواری بسیار خوش‌دوخت، دکمه‌های سردست درخشان، و دستمال‌جیب ابریشمی به عنوان مهمانی از سیاره‌ی دیگر به چشم می‌آمد. او همراه استاد سابق‌ام، جان رالز، بود که سرآستین‌های ساییده‌اش، کفش‌های رنگ و رو رفته‌اش، و قیافه‌ی پریشان‌اش بیش از همیشه این تقابل را آشکار می‌ساخت.

هم‌نشینی لذت‌طلبی آراسته‌ و دنیوی دورکین در کنار ریاضت‌ ژنده‌پوشانه‌ و معنوی رالز در تصویرم از حوزه‌ی فلسفی خطِ‌رنگی محونشدنی است. این دو آمریکایی کاملاً متمایز در پایان قرن بیستم مشترکاً باعث و بانی تغییری عظیم در محیط فکری و اخلاقی‌مان شدند- رالز در فلسفه‌ی سیاسی و دورکین در فلسفه‌ی حقوق. این دو وضوح و منطق فلسفه‌ی تحلیلی را وارد حوزه‌های هنجاری‌ای کردند که پیش‌داوری‌های پیشین پوزیتیویسم منطقی، آن حوزه‌ها را از میدان به در کرده بود. رالز و دورکین هر دو به پرسش‌ها و استدلالات شکلی روشن و عمیق بخشیدند؛ پرسش‌هایی که از فوری و فوتی‌ترین مسائل سیاسی و حقوقی زمان ما سرچشمه می‌گرفت.

اما دورکین کار دیگری هم می‌کرد: او برای عامه‌ی مردم هم می‌نوشت. رالز، که خود از این موهبت بی‌بهره بود، توانایی و قابلیت دورکین را در توضیح مسائل اخلاقی دشوار راجع به حقوق، سیاست، و جامعه به زبانی روشن و ساده برای عامه‌ی غیردانشگاهی بسیار می‌ستود-این کار دورکین به هیچ وجه سمبل‌کاری یا ساده‌سازی این موضوعات نبود. رالز می‌گفت از این لحاظ دورکین در روزگار ما نقشی مثل نقش جان استوارت میل در قرن نوزدهم داشت-تمجیدی به‌یادماندنی و به‌حق.

نظریات حقوقی دورکین در پاسخ انتقادی به پوزیتیویسم منطقی اچ. ال. ای. هارت شکل گرفت-این رأی و نظر که واقعیات راجع به چیستی حقوق اساساً واقعیات اجتماعی‌اند. در دیدگاه بدیل که دورکین شرح و بسط داد، واقعیات راجع به چیستی حقوق اساساً واقعیات اخلاقی درباره‌ی حق‌های افراد و توجیه کاربرد قدرت دولت برای این افراد است-هرچند این واقعیات اخلاقی به همراه اصول اخلاقی تاحد زیادی بر واقعیات اجتماعی ابتناء دارند. این نظریه به کامل‌ترین وجه در اثر پیشین و مهم او، سیطره‌ی حقوق [=Law’s Empire]، منتشره در سال ۱۹۸۶، بیان شده است؛ و اثر او این پیامد را دارد که وقتی قضات با مسائل دشواری در باب حقوق، چه در حقوق عرفی و کیفری چه در داوری‌های مبتنی بر قانون اساسی، مواجه می‌شوند، آن‌ها برای حل و فصل این مسائل نمی‌توانند از درگیری در استدلال اخلاقی طفره بروند. بنابراین، تعجب‌آور نیست قضاتی با اعتقادات اخلاقی گوناگون، مثلاً، درباره‌ی قانونی‌بودن تبعیض مثبت، محدودیت بر مالیه‌ی جنگی، یا منع ازدواج همجنس‌گرایان به نتایج متفاوتی می‌رسند. این سخن تردیدافکندن در مشروعیت چنین داوری‌هایی نیست، یا به این معنا نیست که پاسخ درستی وجود ندارد. دورکین اعتقاد داشت هیچ جایگزینی نیست جز این که استدلال اخلاقی و طلب عدم‌ وفاق اخلاقی را در فرایند تعیین چیستی حقوق بگنجانیم.

اگرچه دورکین کارش را به‌عنوان حقوقدان شروع کرد، کار خود را در ابتدا در مقام منشی یک قاضی ورزیده شروع کرد و سپس به مدت چهار سال قبل از شروع تدریس خود در دانشگاه ییل در شرکت حقوقی سالیون-کرامول کار کرد، انگیزه‌ی فکری او همیشه انگیزه‌ی فلسفی بود. او به‌دنبال فهم در گسترده‌ترین معنا بود، و سعی داشت به مبانی هر ادعای مورد بررسی در قالب اصول عامی برسد که از انتقاد عقلانی می‌توانستند جان سالم بدر ببرند. این گرایش فلسفی، در طی زندگی حرفه‌ای، او را به این سمت و سو کشاند که نرم‌نرمک دغدغه‌اش را به‌منظور سیطره‌ بر نظریه‌ی سیاسی، فلسفه‌ی اخلاق عام، و در نهایت نظریه‌ی معرفت بسط دهد و آن دغدغه را عمیق‌تر کند- علی‌الخصوص این پرسش که آیا چیزی به نام حقیقت عینی وجود دارد یا نه، و اگر وجود دارد، این حقیقت در علم، در اخلاق، و در حقوق به چه معناست. همه‌ی این علائق در شاهکار او، عدالت برای خارپشت‌ها، منتشره به سال ۲۰۱۱، جمع شده است. او فیلسوفی شد با دامنه‌ای بسیار وسیع و قدرتی بسیار عظیم، که بینش جامعی درباره‌ی زندگی انسانی و خیر اجتماعی ارائه می‌کند. عنوان این کتاب برگرفته از تمایز آیزایا برلین است بین خارپشت‌های فکری (که یک چیز بزرگ را می‌دانند) و روباه‌های فکری (که خیلی چیزها را می‌دانند). دورکین به وحدت ذاتی ارزش‌ها اعتقاد داشت، که این وحدت به ما این امکان را می‌دهد که آزادی و برابری، فرد و جامعه، و عدالت را در یک تصور جامع واحد جمع کنیم.

بزرگترین تاثیر دورکین بر مدرسه‌ی حقوق دانشگاه نیویورک از طریق سمینار حقوق و فلسفه بود که در سال ۱۹۸۷ با کمک دیوید ریچاردز، لری سیگر، و من کار خود را آغاز کرد، و دورکین و من به مدت ۲۵ سال این سمینار را اداره کردیم. کوهی از مطالب نظری که در آن زمان مورد تحلیل نقادانه قرار می‌دادیم شامل پاره‌ای از جالب‌ترین کارها روی این موضوعات بودند، و همچنین پاره‌ای از آن‌ها گیرایی کمتری داشتند، اما ویژگی تغییرناپذیری که همیشه مرا تحت تأثیر قرار می‌داد خستگی‌ناپذیری و اشتیاق طبیعی او بود. او میزبان فکری فوق‌العاده‌ای بود، همیشه این حس را منتقل می‌کرد که هیچ چیز مهم‌تری از گفتگو با مهمان هفتگی‌مان درباره‌ی افکار او وجود ندارد. باید اعتراف کنم گاهی وقت‌ها دورکین و من برای یک بحث مقدماتی درباره‌ی مقاله‌ای کمتر از حد متوسط جهت سمینار هفتگی جلسه داشتیم، او با تأسف به من نگاه می‌کرد و می‌گفت: «از قرار معلوم کار زیادی داریم که باید انجام دهیم». اما به محض این که نویسنده به پشت در می‌رسید، دورکین مظهر درگیری و کشش مشتاقانه می‌شد، و مباحثه‌ی پرشور به جریان می‌افتاد.

یک چیزی که این کار را ممکن می‌کرد این بود که دورکین در مقایسه با کسانی که من می‌شناسم به پاسخ‌های مسائل نظریه‌ی اخلاقی، سیاسی، و حقوقی به شدت هرچه تمام اهمیت می‌داد، و همچنین به تغییر عقیده‌ی دیگران به پاسخ درست اهمیت فوق‌العاده‌ای می‌داد. این خوی و خصلت در میان فیلسوفان بسیار نامتعارف‌تر از آنی است که شما فکر می‌کنید. می‌خواهم یکی از داستان‌های دورکین را در این‌جا به عاریه بگیرم. به محض این که او به طور اتفاقی حرف‌های زنی را در حال تسلی دادن به دوستی می‌شنید که کاملاً در دردسر افتاده است به او می‌گفت: «بهش فکر نکن؛ فیلسوف‌منش باش». اکثر ما تا آن‌جا پیش نمی‌رویم، اما، به اعتقاد من، بعد از چند رفت و برگشت در حلقه‌ی بحث و جدل، حد مطلوب این است که بتوانیم اختلاف‌نظرهای مبنایی را همچنان حل‌ناشده بگذاریم، و ملزم نیستیم به سعی و تلاش خود برای متقاعد کردن رقیبان ادامه دهیم. از سوی دیگر، مادام که هر کسی روی موضع خود باقی می‌ماند و عقیده‌ی خود را تغییر نمی‌داد، دورکین به نزاع ادامه می‌داد، و هیچ انتقاد و پاسخی را بدون جواب رها نمی‌کرد. این ویژگی مسائل پایان زیبا را به وجود می‌آورد، علی‌الخصوص وقتی دورکین به همان اندازه با حریف خستگی‌ناپذیر مواجه می‌شد.

در طول این سال‌ها در میان مهمانان ما اکثراً افرادی بودند که در این حوزه‌ها اثر مهمی را خلق کرده‌اند از جمله: جان رالز، یورگن هابرماس، تی. ام. اسکنلن، مایکل والزر، فرانک میشل‌من، رابرت پاست، کاتلین سالیوان، کاس سانستاین، اون فیس، سنا شیفرین، آمارتیا سن، برنارد ویلیامز، درک پارفیت، و ریچارد پوسنر. خود دورکین اکثر کارهای در حال انجام خود را در این سمینار ارائه می‌کرد، و با فصاحت و سبک همیشگی خودش به تمامی انتقادات وارده پاسخ می‌داد. او به‌شخصه سطح حیرت‌آوری از فصاحت و قدرت منطقی را به همراه جذبه‌ی شخصی و شوخ‌طبعی فوق‌العاده به نمایش گذاشت. این اوصاف، لاجرم، بودن در معیت او، تماشای مباحثه‌ی جدلی او با دیگران، و احساس شور زندگی مهارنشدنی‌ او را بسیار دلپذیر می‌ساخت. دورکین میراثی از آثار خود را برای ما به‌جا گذاشت که دورنمای فکری ما را شکل می‌دهد، اما او پایه‌گذار مراسم گرامیداشت مستمر زندگی فکری در این دانشگاه است، و کسانی که با او در این گرامیداشت سهیم بودند هرگز او را فراموش نخواهد کرد.

 


ترجمه: جواد حیدری

نویسنده : تامس نیگل
به اشتراک بگذارید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، مورد بررسی ما قرار خواهد گرفت اما در سایت منتشر نخواهد شد.
  • در این بخش از امکان ِ پی گیری حقوقی و قضاییِ مطالب ارسال شده توسط مخاطبان برخورداریم.