Thursday, 21 January , 2021
امروز : پنج شنبه, ۲ بهمن , ۱۳۹۹ - 8 جماد ثاني 1442
شناسه خبر : 878
  پرینتخانه » الف, با گزارشگران الفبا, فرهنگ و هنر تاریخ انتشار : ۱۰ آذر ۱۳۹۹ - ۸:۲۸ |
گزارش ویژه «الفبا»/ بررسی طرح اتهامات اخیر علیه عباس کیارستمی

کمین در پشتِ «هـفـت چـنـار»

چند روز پس از درگذشت کامبوزیا پرتویی، این بار، نیکی کریمی با انتشار مطلبی سعی کرد تا از قافله ی ابراز ارادت به پرتویی نیز عقب نماند. در بخشی از این مطلب، کریمی فیلم"خانه دوست کجاست"را یکی از آثارِ کامبوزیا پرتویی نامید تا این مسئله بلافاصله بدل به جنجالی در فضای رسانه ای و البته فضای مجازی شود. نیکی کریمی البته می تواند مدعی شود که در این مورد، دچار اشتباه شده و یا در ادامه، به حذف آن بخش از مطلب خود بپردازد و به هر شکلِ دیگر، انتسابِ"خانه دوست کجاست"به پرتویی را تکذیب کند. اما او اگر چنین نکند، لازم است تا با انتشار اسنادِ دقیق و معتبر، به اثبات این دو مدعای خود بپردازد. نخست این که؛ نشان دهد نویسنده ی"خانه دوست کجاست"، عباس کیارستمی نبوده. و دو دیگر آن که؛ اثبات کند که نویسنده ی"خانه دوست کجاست"، کامبوزیا پرتویی است.
کمین در پشتِ «هـفـت چـنـار»
 

« هر کدام از هنرمندانی که داخل ایران کار می‌کنند و زحمت می‌کشند، اگر در خارج بودند، قدر می‌دیدند و بر صدر می‌نشستند؛ چه برسد به هنرمند بزرگی مانند آقای کیارستمی. متأسفانه بزرگان و دولتمردان ما اصلا قدر هنرمندان‌ خود را نمی‌دانند. درحالی‌که دفاع از یک هنرمند برای احترام به هنر است. همه ما خواهیم رفت و زمان خواهد گذشت، اما تاریخ یک روز شهادت می‌دهد به کیارستمی نامی با این درجه از هنر چه گذشت و چه رفتارهایی با او شد. بعد هم یکباره می‌بینیم می‌گویند مرد! حالا این قضیه چه درباره بزرگانی مانند کیارستمی می‌تواند اتفاق بیفتد چه برای نسل ما. می‌گویم نسل ما، منظورم متولدین دهه ٥٠ یا دهه خاصی نیست؛ همه آنهایی که چه قبل از آن به دنیا آمده‌اند چه بعد؛ تمام کسانی که این روزها را گذرانده‌اند. این همه سال زحمت کشیدند، نه تنها کسی قدرش را ندانست، بلکه به او توهین و تحقیر نیز کردند. فیلم‌هایش را اكران نکردند، آخر سر هم اسطوره‌ای حذف شد. گوهرهای ارزنده خود را یکی یکی از دست می‌دهیم و قدر آنها را نمی‌دانیم. او را وادار می‌کنیم در جایی دیگر جز کشور خودش فیلم بسازد و البته در این بی‌مهری‌کردن و نادیده‌گرفتن، کیارستمی تنها نیست».

این بخشی از سخنان نیکی کریمی، پس از درگذشت عباس کیارستمی است. کریمی به عنوان یکی از بازیگران سینمای ایران، حتی وقتی گام در وادی”عکاسی”می گذاشت نیز، این گونه به تمجید و تحسین عباس کیارستمی می پرداخت « همیشه شیفته عکس‌های عباس کیارستمی بوده‌ام… دید خودم در عکاسی را مدیون عباس کیارستمی هستم». و علاوه بر تمامی این نوع ابراز ارادت ها، او در فیلمِ”شیرین”نیز در برابر دوربین عباس کیارستمی قرار گرفت و نام خود را به عنوان یکی از بازیگران این فیلم به کارگردانی کیارستمی در تاریخ ثبت کرد.

اما چند روز پس از درگذشت کامبوزیا پرتویی، این بار، نیکی کریمی با انتشار مطلبی سعی کرد تا از قافله ی ابراز ارادت به پرتویی نیز عقب نماند. در بخشی از این مطلب، کریمی فیلم”خانه دوست کجاست”را یکی از آثارِ کامبوزیا پرتویی نامید تا این مسئله بلافاصله بدل به جنجالی در فضای رسانه ای و البته فضای مجازی شود.

نیکی کریمی البته می تواند مدعی شود که در این مورد، دچار اشتباه شده و یا در ادامه، به حذف آن بخش از مطلب خود بپردازد و به هر شکلِ دیگر، انتسابِ”خانه دوست کجاست”به پرتویی را تکذیب کند. اما او اگر چنین نکند، لازم است تا با انتشار اسنادِ دقیق و معتبر، به اثبات این دو مدعای خود بپردازد. نخست این که؛ نشان دهد نویسنده ی”خانه دوست کجاست”، عباس کیارستمی نبوده. و دو دیگر آن که؛ اثبات کند که نویسنده ی”خانه دوست کجاست”، کامبوزیا پرتویی است.

بنابراین، با در نظر گرفتن این مسئله، در انتظار واکنش نیکی کریمی به توابع و توالیِ مدعای مذکور خواهیم ماند.

اما ورای هرگونه واکنش کریمی به این مسئله، علت العلل انتشار این گزارش، از این قرار و بر این مدار است که پس از مرگ عباس کیارستمی، سیلابی از حواشی و اتهامات، به سوی او روان شد. کیارستمی، به شهادتِ کارنامه ای که از خود در فراسوی مرزهای”هنر”به یادگار نهاده، در دوران حیاتِ خود، مواجهه ای بسیار عالمانه و در طراز انسانی آزموده با این نوع مسائل داشت. مواجهه ای که از یک سو عاری از هرگونه شعله ور کردن آتشِ شهرت طلبی بود و از دیگر سو، بری از آگاپه ی افراطی و تصنعی در برابر مهاجمان.

قرار گرفتن کیارستمی در محدوده ای زمانی و مکانی که در آن سکه ی رایجِ بازارِ”اهل هنر”چیزی جز ایدئولوژی نبود، او را با انبوهی از مسائل و مصائبِ حاشیه ای مواجه ساخته بود که هر کدام برای از میدان به در کردنِ هنرمند از مسیرِ تعمق و تمرکز بر کارِ اصلی خود، کافی بود. به یاد آورید، در همین دوران، “منتقدان سینماییِ”رسمیِ سازمان صدا و سیما را که روزگاری بیرق افتخار بر قله های ایدئولوژی، به این علت می زدند که در اکرانِ فیلم”خانه دوست کجاست”به فیلم و کیارستمی حمله کرده و سالن ِنمایش فیلم را “به هم ریخته اند”!

و ایشان، همان بازماندگانِ اردوگاه”چپ ایرانی”بودند که به وضوح در نشریه ی متعلق به هسته ی مرکزیِ نظام جمهوری اسلامی ایران، آثار کیارستمی را “فاشیستی” می نامیدند.

کیارستمی از دوران فیلمسازی در پیش از انقلاب۵۷ در”کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان”، توجه و تمرکز ویژه ای بر”کودکان” داشت و پس از همان انقلاب نیز، وقتی که یکی از”سیاسی ترین”آثار تاریخ سینمای ایران را ساخت، باز هم این دانه را در درون پیمانه ای از جنس و سنخِ مسائل و مصائبِ کودکان به مخاطب ارائه کرد. و فیلم”خانه دوست کجاست” نیز در دورانی توسط او ساخته شد که، نه تنها “مارکسیست های مسلمان شده”و مسلمان های تا مغزِ استخوان؛ بلشویست، بلکه سال ها بعد،”فیلمسازانِ ارزشی” نیز، به جای درک و فهم و دریافتِ مبانی و معانی آن، به رجمِ مولف با سنگ هایی از این جنس و سنخ پرداختند که “وقتی رزمندگان ما در جبهه ها شهید می شوند، آیا مسئله اصلی ما جابجا شدنِ دفتر مشق کودکان است…؟!».

این نوع مواجهاتِ ایدئولوژیک، سال ها بعد، از زبان و قلم یکی دیگر از فیلمسازانِ”اهل ایدئولوژی” نیز بر علیه کیارستمی به نوعی دیگر تکرار شد. تا آن جا که، هم او، در نامه ای سرگشاده، نظرات کیارستمی را آشکارا از نوع و لونِ مطالبِ”روزنامه کیهان”دانست! و تقریباً در همان دوران، و در جبهه ای دیگر، کتابی با عنوان “پاریس-تهران: سینمای عباس کیارستمی”، از جانبِ”رفقای لاحِق”، منتشر شد که نمونه ای بارز از تحریف و تخریبِ آشکارِ حقایقِ ملموس و مشهود و مستدل و مستند درباره ی عباس کیارستمی بود.

در خارج از کشور نیز، کسانی که در ظل و ذیلِ نظام شاهنشاهی، در فیلمی به ایفای نقش پرداخته بودند که توسط حکومتِ وقت، بلافاصله توقیف شده بود، پس از انقلاب ۵۷ از ارتفاعِ پستِ رسانه های لُس آنجلسی بر علیه ی عباس کیارستمی به طرح این نوع توهین ها و تهمت ها می پرداختند که؛ “عاملِ رژیم است و مدافعِ سانسور”. اما به کدامین دلیل؟ پاسخ این بود که؛ “دلیل آشکارتر از این که فیلم هایش توقیف نمی شود؟!”. و در این جا، باز، این پرسش مطرح می شد که این”مبارزانِ سیاسی”، که روزگاری آشکارا علیه حکومتِ پهلوی فعالیت می کرده و هیزم در تنورِ”انقلاب”می افکندند، اگر به واقع، کانونِ مخالفتشان با کیارستمی، مسئله ی”سانسور” بود، چرا در مواجهه با دو حکومتِ موید و مروجِ “سانسور” اقدام به مخالفت با هر دو نمی کردند؟ و از دیگر سو، اگر فیلمسازیِ کیارستمی در دوران نظام جمهوری اسلامی، دلیلِ سرسپردگیِ او به رژیم و حمایت او از سانسور بود، آیا بر همین نهج، فیلمسازی ِ”انقلابیونِ شرمنده”، در دوران حکومت پهلوی نیز دلیلِ سرسپردگی به آن حکومت و تأیید و ترویج “سانسور” از جانب ایشان بود؟

بر آگاهان به مبانی امور، پوشیده نبود که علل و دلایل مخالفت با عباس کیارستمی، هیچ کدام از این موارد و مسائل نبود، بلکه، اصل و اساسِ مخالفت ها با او، در این نکته نهفته بود که چرا کیارستمی”کار می کند” و در سینما شعار ِ سطحی و موسمیِ سیاسی نمی دهد و در یک کلام؛ چرا در دیارِ اهلِ ارتزاق از خوانِ ایدئولوژی، او هنرمندی آزموده، عمیق و حرفه ای است.

کیارستمی در واکنش به نامه ی سرگشاده ی همان کارگردانِ “اهل ایدئولوژی”، می گفت « اگر آقای قبادی این سوال را از خودم می پرسید خیلی راحت تر بودم که به خودش پاسخ دهم. برای اینکه الزاما لزومی به نوشتن نامه ی سرگشاده نبود. من دو هفته پیش افتخار دیدار با ایشان را داشتم و ایشان می توانست این سوال را از خودم بپرسد». و این، اصل و اساسِ عللِ مخالفت های ایدئولوژیکِ این جماعت با کیارستمی بود؛ تبدیلِ او، به بهانه ای برای شلیک به نشانه ای دیگر.

“نشانه”ی مورد نظر این جماعت نیز چیزی جز نظام جمهوری اسلامی نبود، البته با توجه به این نکته که حمله و هجمه به فیلمسازانِ “اهل ایدئولوژی” در اردوگاهِ مقابل از جمله؛ امثالِ حاتمی کیا و ده نمکی و جمال شورجه و فرج الله سلحشور و … حاصلی برای امثالِ بهمن قبادی نداشت، بلکه، در این میان، باید کسی مورد حمله و هجمه و تخریب و تسخیف قرار می گرفت که باعثِ اعتبار و استحکامِ سینمایی غیر ایدئولوژیک باشد. و او کسی نبود جز عباس کیارستمی. در غیر این صورت، کافی است تا به سرشت و سرنوشتِ امثالِ محسن مخملباف بنگرید تا بی اعتباری ِ تفاوتِ بنیادین میان قبادی و حاتمی کیا را دریابید.

به موردِ اخیرِ مربوط به یادداشت نیکی کریمی بازگردیم. در این جا نیز بسیارانی به طرح این اتهام علیه کیارستمی پرداخته اند که بسیاری از فیلم های او، در حالی نامِ کیارستمی را به عنوان “نویسنده فیلمنامه” با خود دارند که در واقع، فیلنامه هایی هستند نوشته شده از جانبِ دیگرانی چون کامبوزیا پرتویی. در این جا نیز باید به تکرار همان پاسخِ کیارستمی به بهمن قبادی بازگشت که؛ چرا در دورانِ حیاتِ کیارستمی این مسائل را مطرح نکردید و علاوه بر آن، به پی گیریِ حقوقی و قضاییِ این اتهامات علیه او نپرداختید؟ آیا در این جا نیز، چون او “عاملِ رژیم و مدافع سانسور” بود، از هراسِ حمایتِ نظام جمهوری اسلامی از او، چنین نکردید؟!

برای آگاهان به امور و آشنایان با مبانی و معانی ِکارنامه هنری عباس کیارستمی، فیلم هایی چون “خانه دوست کجاست”، دارای ساختارها و مولفه های بنیادینی است که ریشه های گسترده آن ها در خاکِ دیگر آثار او، به وضوح قابل مشاهده و تبیین است. و با توجه به این نکته، باید در انتظارِ مدعیان در میدان اتهام ماند، تا ثابت کنند که هیچ کدام از آثار کیارستمی، ساخته ی او نبوده است!

۴ سال پس از مرگ عباس کیارستمی، هنوز رگبار اتهامات بی اساس بر علیه او خاموشی نگرفته است. و این فرجام محتومِ کسانی است که در این دیار، فارغ از نفرین ها و آفرین ها، تا آخرین نفس،”کار می کنند” و تن به حدّ حقیرِ محیط نمی دهند. این روزها، کیارستمی از امکانِ واکنش به این نوع اتهامات برخوردار نیست و این، شرایط را به بهترین شکل، برای اهلِ تحریف و تخریب، فراهم می کند. ایشان البته هرگز گام در مسیرِ خلقِ “هفت چنار” نمی گذارند، بلکه پس از ایجادِ “هفت چنار”، خود را با سلاحِ توهین و تهمت، پشتِ هرکدام از آن ها مخفی کرده و سینه ی کیارستمی را نشانه می روند.

 


 

به اشتراک بگذارید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، مورد بررسی ما قرار خواهد گرفت اما در سایت منتشر نخواهد شد.
  • در این بخش از امکان ِ پی گیری حقوقی و قضاییِ مطالب ارسال شده توسط مخاطبان برخورداریم.