Saturday, 16 January , 2021
امروز : شنبه, ۲۷ دی , ۱۳۹۹ - 3 جماد ثاني 1442
شناسه خبر : 553
  پرینتخانه » یادداشت سردبیر تاریخ انتشار : ۰۵ آذر ۱۳۹۹ - ۲۳:۴۶ |
نکاتی درباره تغییرات اخیر در انتشار

از پـرسـتش تا پـرسـش

  “روزنامه آنلاین الفبا”، در دومین سالگرد فعالیت خود، با تغییراتی در فرم و محتوای انتشار مواجه شده که در ادامه به برخی از علل و دلایل آن اشاره خواهم کرد. تاریخِ “فلسفه” در ایران، شاهدِ عادلِ این مدعاست که نه تنها بررسیِ پرسش های بنیادین بر سبیل عقلانیت، همواره با فرامین و فتاوای مبتنی […]

از پـرسـتش تا پـرسـش
 

“روزنامه آنلاین الفبا”، در دومین سالگرد فعالیت خود، با تغییراتی در فرم و محتوای انتشار مواجه شده که در ادامه به برخی از علل و دلایل آن اشاره خواهم کرد.

تاریخِ “فلسفه” در ایران، شاهدِ عادلِ این مدعاست که نه تنها بررسیِ پرسش های بنیادین بر سبیل عقلانیت، همواره با فرامین و فتاوای مبتنی بر سرکوب مواجه بوده، بلکه، نفسِ طرح این گونه پرسش ها نیز فرجامی جز همان نوع مواجه مبتنی بر سرکوب نداشته است.

در این میان، حتی کسی چون امام محمد غزالی که آشکارا مدعی بود «در عقلیات مذهب برهان دارم و در شرعیات، مذهب قرآن»، آن جا و آن گاه که در برابر طرح پرسش هایی از همان جنس و سنخ در وادی دیانت از جانب امثال فارابی و ابن سینا قرار می گرفت، تیغ تکفیر از نیامِ همان “مذهب برهان”، به مثابه پاسخ، بیرون می کشید و بس.

بر همین نهج بود که اصولاً و اساساً، “طرح پرسش های بنیادین”، نه تنها بی پاسخ می ماند، بلکه، صاحبان “قدرت” در عرصه ی حکومت و دیانت در طول تاریخ، از آن جهت و بر آن نمط که خود را مسلح به ابزارِ سرکوب می دیدند، تا حداکثرِ ممکن، باعثِ بدل شدن گلستانِ تعلیم و تعقل به شوره زارِ تسلیم و تعبد شدند.

در زمانه ی اکنون نیز یکی از مهم ترین توالی فاسدِ این نوع مشی غالب، این است که متولیان امور در عرصه ی سیاست و دیانت، آن جا و آن گاه که در برابر این گونه پرسش ها قرار می گیرند، در بهترین حالت، از بابِ “تذکره الغافل و ارشاد الجاهل”، در جایگاهِ عالِمِ به تمامیِ علومِ عالَم، بر مطرح کننده ی آن گونه پرسش ها منت می نهند تا با طرحِ پاسخی قطعی و نهایی، او را از منجلاب ظلمت و گمراهی رهایی بخشند، و به دیگر بیان؛ به طرحِ حقیقتِ غایی و حقِ نهایی بپردازند. و البته پس از آن نیز، فرجامِ ماجرا مشخص است؛ “و ماذا بعد الحق الا الظلال”! (بگذریم از این نکته که، این بخش از کلام باری نیز، خود پرسش است و نیازمندِ پاسخ).

با این صبغه و سابقه ی فرهنگی، در عرصه های متعدد و متنوع در زمانه ی اکنون، متولیان امور باز هم می کوشند تا به لطایف الحیل، به سرکوب این گونه پرسش ها بپردازند، و این نوع مشی و منش را تا بن دندان و مغز استخوان به رگ های مردم در این دیار تزریق کرده اند.

همان گونه که بارها گفته ام، کافی است حتی در یک جمع خانوادگی و یا دوستانه، پس از اعلام خبر و یا مدعایی از جانب یکی از افراد، از او درخواست استناد و استدلال در راستای تحکیم این مدعا کنید. به وضوح مشاهده خواهید کرد که طرفِ مقابل در نخستین واکنش، خود را در موضعِ متهم به دروغگویی و انتشار کذب در می یابد و در طبیعی ترین حالتِ ممکن، به ابراز ناراحتی خواهد پرداخت. و این یکی از همان عواقب و توابع و توالی ِ فاسدِ سرکوبِ پرسش های بنیادین در “فرهنگ ایرانی” و سلطه و سیطره ی تسلیم و تعبد بر تعلیم و تعقل است.

به دو نمونه از همین توابع و توالی در عرصه ی سیاسیِ مربوط به همین دوران، اشاره می کنم. نخست؛ انتخابات اخیر ریاست جمهوری امریکا. بسیاری از عوام، با “دیوانه” و “بیمار” و “فاشیست” و “نژادپرست” و … نامیدنِ دونالد ترامپ، بر بامِ این نوع مدعا به نمایشِ جهل خود پرداختند که”ترامپ رئیس جمهوری شایسته ی امریکا و شایسته ی مردم این کشور و جهان نیست” و در نتیجه؛ “باید برود”. اما این جماعت، هرگز دَمی در هوای این پرسشِ بنیادین نفس نزدند که”چرا ترامپ پس از ۸ سال ریاست جمهوری باراک اوباما، از جانب همین مردم امریکا به عنوان رئیس جمهور انتخاب شد؟”.

مورد دوم نیز بازداشت روح الله زم است. در این مورد نیز در دو جانبِ اردوگاهِ مبارزانِ عوام در عرصه ی سیاسی، جز فریادهای حمایت از بازداشت این فرد و اعتراض به بازداشت او، شنیده نمی شد و نمی شود. در حالی که، باز هم کسی گام در سرزمین این پرسش بنیادین سفت نکرد که “چرا کسی چون روح الله زم توانست با یک سایت و کانال تلگرامی، این گونه نبضِ جامعه ایران را تحتِ کنترل قرار دهد؟”.

آن چه به نامِ “روزنامه”، و به عنوانِ یکی از ابزارهایِ عالَمِ “رسانه”، در زمانه ی اکنون در اختیار انسان قرار دارد، به باورِ نگارنده ی این سطور، بیش و پیش از هر چیز، محمل و مرکبِ ایجاد و طرحِ”پرسش های بنیادین”در ذهن و ضمیرِ مخاطب است. و به این دلیل بر عبارتِ”پرسش های بنیادین” تأکید می کنیم که، البته همین”رسانه” قادر خواهد بود با ایجاد و بسطِ پرسش های بی بنیاد و ایدئولوژیک، ذهن و ضمیرِ مخاطب را در معرض انواع خطا و دغا، قرار دهد.

مشی غالبِ”روزنامه آنلاین الفبا”، با توجه به نوع و میزان و حدودِ بضاعتِ خود در عرصه های مختلف، تنها محدود به”اطلاع رسانی” نبوده و نیست، بلکه،”ما”اطلاع رسانی را در راستای همین نوع طرح پرسش های بنیادین، شایسته ی اعتنا و اعتبار می دانیم. و مخاطب، پس از مواجهه با این نوع پرسش ها است که گام در مسیرِ دریافتِ”پاسخ”خواهد نهاد. و البته، از همین جا است که یکی از مهم ترین آفاتِ جامعه ایرانی و اجتماعِ روشنفکری، نمایان می شود.

مبنای آن آفت نیز از این قرار و بر این مدار است که، بنیادهای فهم و دانشِ بسیاری از مردم(در سطح عمومی) و روشنفکران، چیزی جز تیترها و خلاصهِ”اخبار” نیست. در حالی که،”رسانه” در بهترین حالت، مرکب و محملی برای طرحِ آن نوع پرسش ها است و بس. فرهنگِ غالب بر جامعه ی ایرانی، برای نمونه، طی قرن ها، از شعر، طلب و تمنایِ گزافِ”روان شناسی” و “جامعه شناسی” و “اقتصاد” و “سیاست” و “شهرسازی” و… کرد، و در نهایت نیز آن جا و آن گاه که از خوانِ آن گونه طلب و تمنا، گرسنه برخاست، دهان به دشنام و ناسزا به “شعر” گشود که، چون این همه را به ما نمی دهد، پس؛ عدمش به ز وجود!

و این نوع مشی ناروا و مذموم را سال ها لست که ساکنانِ سرزمینِ”فرهنگ ایرانی” با “رسانه” نیز در پیش گرفته اند.

“روزنامه آنلاین الفبا” می کوشد تا اطلاع رسانی را بر محور و مدارِ طرح این گونه پرسش های بنیادین انجام دهد و مخاطبِ خود را تا آن جا که امکان داشته باشد برای دریافتِ پاسخ های دقیق و عمیق، به فضایی خارج از این عرصه هدایت کند.

به دیگر بیان؛ کسانی که بر آنند تا با رصدِ سایت ها و نشریات، بدل به انسان هایی عالِم و آزموده شوند، نه با مطالعه ی”الفبا”، بلکه با مطالعه ی هر نشریه ی دیگری نیز، نشان می دهند که راه را اشتباه آمده اند! اما “ما”، به این دلیل که”الفبا”هستیم، در این وجیزه کوشیدیم تا این الفبای رسانه را به شما بیاموزیم.

درباره ی مسائل و مصائبِ انتشار”روزنامه آنلاین الفبا” و ستم ها و جفاهایِ ناروایی که از جانب بسیاری از افراد و سازمان ها و… بر ما رفته و می رود، در این جا به بسطِ بساطِ سخن نمی پردازیم، هرچند، حقِ انتشار تمامی اسناد و مدارک در این زمینه برای مخاطبان، و حقِ پی گیری قضایی و حقوقی را برای خود محفوظ می دانیم.

نتوان گفت که این قافله وا می ماند

خسته و خفته از این خیل جدا می ماند

این رهی نیست که از خاطره اش یاد کنی

این سفر همره تاریخ به جا می ماند

دانه و دام در این راه، فراوان اما

مرغ دل، سیر ز هر دام رها می ماند

می رسیم آخر و افسانه ی وا ماندن ما

همچو داغی به دل حادثه ها می ماند

 بی صداتر زسکوتیم، ولی گاه خروش

نعره ی ماست که در گوش شما می ماند

بروید ای دلتان نیمه، که در شیوه ما

مرد با هرچه ستم هرچه بلا، می ماند …

 


 

نویسنده : نی ما جوادپور
به اشتراک بگذارید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، مورد بررسی ما قرار خواهد گرفت اما در سایت منتشر نخواهد شد.
  • در این بخش از امکان ِ پی گیری حقوقی و قضاییِ مطالب ارسال شده توسط مخاطبان برخورداریم.