Tuesday, 11 May , 2021
امروز : سه شنبه, ۲۱ اردیبهشت , ۱۴۰۰ - 30 رمضان 1442
شناسه خبر : 6877
  پرینتخانه » یادداشت سردبیر تاریخ انتشار : ۰۵ اردیبهشت ۱۴۰۰ - ۳:۴۸ |
تأملی در مبانی آنچه «دوقطبی» خوانندش

هـیـزمِ مـَردُم

  «دو قطبی» یکی از عبارت بسیار مورد استفاده، طی سالیان اخیر در فضای سیاسی نظام جمهوری اسلامی ایران است. آنچه این عبارت را در این بازار به سکه ی رایج بدل کرد، بخشی از صحبت رهبر انقلاب در مخالفت با حضور دوباره محمود احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری بود. آن بخش از صحبت […]

هـیـزمِ مـَردُم
 

«دو قطبی» یکی از عبارت بسیار مورد استفاده، طی سالیان اخیر در فضای سیاسی نظام جمهوری اسلامی ایران است. آنچه این عبارت را در این بازار به سکه ی رایج بدل کرد، بخشی از صحبت رهبر انقلاب در مخالفت با حضور دوباره محمود احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری بود.

آن بخش از صحبت ایشان چنین بود « ما هم اوضاع کشور را خب، غالباً بیشتر از اغلب افراد آشنا هستیم. آدم‌ها هم، بخصوص آدم‌هایی که صدها جلسه با ما نشستند و برخاستند بیشتر و بهتر از دیگران می‌شناسیم. با ملاحظه‌ی حال مخاطب و اوضاع کشور به یک آقایی انسان توصیه می‌کند که آقا شما اگر توی این مقوله وارد شدید این دو قطبی در کشور ایجاد می‌شود. دو قطبی در کشور مضرّ است به حال کشور. من صلاح نمی‌دانم شما وارد بشوید».

اما ایشان حدود یکسال پیش از این سخنان نیز اینگونه به طرح مسئله ی «دو قطبی» پرداخته بود « یکی از این ترفندهایی که اخیراً یاد گرفته‌اند و دارند اعمال میکنند، ایجاد دوقطبی‌های کاذب است؛ دوقطبی‌های دروغین. این نکته، نکته‌ی مهمّی است… بله، در ایران اسلامی یک دوقطبی‌ای وجود دارد؛ دوقطبی انقلاب و استکبار.  آن کسانی که تفاله‌های بازمانده‌ی از دوران غلبه‌ی استکبارند و هرکسی که دنبال آنها است، همفکر آنها است، بله، اینها با انقلاب بدند؛ این دوقطبی هست امّا قاطبه‌ی ملّت ایران، قاطبه‌ی انقلابی، علاقه‌مند به نظام اسلامی، عاشق امام و خاطرات امام -آنهایی که امام را حتّی یک لحظه هم ندیدند و بعد از رحلت امام به دنیا آمدند- و فرمایشات امام، صدای امام، توصیه‌های امام و اصولی که امام پایه‌گذاری کرده [هستند]؛ قاطبه‌ی ملّت ایران به اینها علاقه‌مندند؛ بله، [بین‌] آن کسانی که به امام علاقه‌مندند، به انقلاب علاقه‌مندند، با کسانی که اصل انقلاب را قبول ندارند، اصل نظام را قبول ندارند، البتّه یک دوقطبی این‌جوری هست».

بنابراین، رهبر انقلاب بر این باور است که از یک سو باید «دو قطبیِ» مبتنی بر «انقلابی و غیر انقلابی» را تأیید و تروج کرد و از دیگر سو، در تکذیب و تحدیدِ «دو قطبیِ» دیگری در درون نظام کوشید که برای نمونه ورود محمود احمدی نژاد به عرصه انتخابات دوازدهم ریاست جمهوری، یکی از مصادیق آن است.

تا اینجا، «دو قطبیِ» نخست را کاملاً می توان به عنوانی یکی از مولفه های ایدئولوژیک پایدار و برقرار و ماندگارِ نظام جمهوری اسلامی ایران، در شعاع فهم قرار دارد، اما «دو قطبیِ» دوم را ماجرای دیگری در متن و بطن است.

هدف نگارنده ی این سطور در ادامه، از این قرار و بر این مدار خواهد بود که نشان دهد اصولاً و اساساً اعتقاد و التزام به این نوع «دو قطبی» – به عنوان مولفه ای ایدئولوژیک – در میدانِ واقعیات ِملموس و مشهود، چرا و چگونه چیزی نیست جز حفاظت و حراست از یک هسته ی مرکزی، اما از مسیر و روشی ناصواب.

نخست اینکه؛ جعل عبارات برای انتقالِ مفاهیم، آنجا و آنگاه که در خلاء اتکاء به تبیین های مبتنی بر شرح و بسط، و در فضایی عاری از نقد و بررسی انجام گیرد، راه به جایی جز بدل شدن به عصایی برای فرو نیفتادنِ سلیمانِ ایدئولوژی نخواهد برد.

بر همین اساس، از یک سو مبانی و معانی ِعبارت «دو قطبی» کاملاً در فضای سیاسی نظام جمهوری اسلامی، مکتوم و مستور است (و البته از دیدگاه چون منی؛ مطلقاً بی بهره است از معنا و مبنا) و از دیگر سو، درک و فهم و دریافت از مبانی «سیاست» در فضایی بدون وجود «دو قطبی»، نه ممکن است و نه مطلوب.

شاهدِ عادلِ مدعای اخیر نیز همان سخنانِ رهبر انقلاب در تأیید و تکریمِ وجود «دو قطبیِ» در عرصه سیاسی، مبتنی بر تفکیک میان « انقلابی و غیر انقلابی».

اما اگر عده ای بر این باورند که مراد از این «دو قطبی»، «دو قطبی شدن جامعه ایران» است، باز هم پاسخ این است که این مسئله را باید با رجوع به مبانی و معاییرِ جامعه شناسی سیاسی بررسی کرد، و باز هم از قضا در آن وادی که یکی از زیرشاخه های مهم ِ آن «جامعه شناسی انقلاب» است، بر آگاهان به امور پوشیده نیست که از قضا یکی از مهم ترین مولفه های ایجاد کننده ی این نوع «دو قطبی ها» (کذا) چیزی نیست جز نفسِ وقوعِ «انقلاب های سیاسی».

بر این اساس است که دفاع از «انقلاب» و مشی «انقلابی»، معنا و مبنایی نداشته و ندارد جز تأیید و ترویجِ همان نوع «دو قطبی ها».

دوم اینکه؛ درباره ی نوع دوم «دو قطبی» که ناظر به مسائل و موارد درون نظام سیاسی کنونی مطرح، و ممعانت از ورود امثال محمود احمدی نژاد و حسن خمینی به عرصه انتخابات، از مصادیق آن محسوب می شود، نیز باید گفت این مورد از یک سوی ماجرا کاملاً ریشه در خاک همان نوع نخستِ «دو قطبی» دارد، چرا که، برای نمونه آنجا و آنگاه که محمود احمدی نژاد با عدم پذیرش آن توصیه رهبر انقلاب وارد عرصه انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم شد، شورای نگهبان با توسل و تمسک به نظارت استصوابی، او را از ورود به این عرصه منع کرد، به این علت و معنا که گام از مسیر التزام و اطاعت از توصیه های رهبر انقلاب برون نهادن، آشکارترین نوع ِ عملِ «غیر انقلابی» است.

به دیگر بیان؛ «دو قطبیِ» ممدوحِ مبتنی بر «انقلابی و غیرانقلابی»، شاخص و معیاری است برای تشخیص هر نوع «دو قطبیِ» منفور و مطرود در فضای سیاستِ داخلی نظام.

این صورت کلان و ظاهریِ ماجراست، در حالی که آنچه در جوف ماجرا می گذرد، بیش از این و حتی بر خلاف این ظاهر کلان است. اما چگونه؟

در دیگر جای به تفصیل نشان داده ام که نظام جمهوری اسلامی ایران از ابتدا تا کنون، در عرصه ی سیاست خارجی و داخلی، مدار و محور و کانونِ سیاست های ثابت و متغیرش، چیزی نبوده و نیست جز خلق و جعلِ «دو گانه های سیاسی». بررسی درستی یا خطا، و کارآیی یا عدم کارآیی این سیاست را نیز پیش از این نشان داده ام و طرح دوباره ی آن، ارتباطی با مراد از نگارش این وجیزه ندارد.

این «دو گانه های سیاسی»، حتی پس از سرکوب و حذف گروه ها و سازمان ها و اشخاصِ «انقلابی» از بهمن ۵۷ تا ابتدایی دهه ۶۰، باز هم ادامه یافت و همانگونه که اشاره شد در کانون سیاست های کلان نظام قرار گرفت. به دیگر بیان؛ نظام جمهوری اسلامی ایران، پرنده ای بود که از ابتدا تا کنون با بالِ «دو گانه های سیاسی» در سپهر تاریخ به پیش رفته است.

اما – به صورت برجسته تر – از میانه ی دهه ۷۰، در فضای سیاسی داخلی، این نوع «دو گانه های سیاسی» کاملاً بدل شد به همان نوع «دوقطبی»هایی که از قضا در ظاهر کلانِ ماجرا، این روزها منفور و مطرود هستند.

معنا و مبنای این «دو قطبی»، از این قرار و بر این مدار بود که در عمل، فاصله ی ایدئولوژیک ایجاد و تقویت شد میان «دولت و حکومت»، و در عرصه نظر، همان نوع فاصله میان «دولت و حاکمیتِ مبتنی بر اصول الهی».

معنا و مبنای این نوع «فاصله ی ایدئولوژیک» نیز چیزی جز این نبود که دولت در ایران بیش از پیش در عرصه ی اختیارات و توانمندی، منقبض، و در عرصه ی پاسخگویی و مسئولیت، منبسط شود.

پُر واضح است که به گواه گفته ها و نوشته هایم طی یک دهه اخیر، در وادیِ دمیدن در صورِ «تدارکاتچی» بودنِ رئیس جمهور، خصوصاً در آستانه ی دوران معزولی، هرگز در اردوگاه اصلاح طلبان و اصولگرایان قرار نداشته و نخواهد داشت. ( علل این مورد را نیز در دیگر جای به تفصیل بیان کرده ام).

اما از آثار و اثمارِ آن نوع «فاصله و تفکیک ایدئولوژیک»، یکی این نکته بود که با استحکام و تقویت این مبنای ایدئولوژیک، مسئولان و متولیان امور در نظام، در قوای سه گانه و نهادها و سازمان های متعدد و متنوع، همه بدل شدند به منتقدان و مخالفانِ «وضع موجود» و آنچه پیش از این در متن و بطن نظام رقم خورده!

برای نمونه در دهه ۶۰، باور به این نکته که نایب رئیس مجلس و نامزد انتخابات ریاست جمهوری، آشکارا بیان کند « نهاد اداره کشور برخاسته از رضاخان است»، در مرزهای محال قرار داشت. و از دیگر سو، نکات و موارد فراوانی از این جنس و سنخ، از مصاحبه های آتشین احمدی نژاد، تا «گاندو»، تا اتهامات روسای قوا علیه یکدیگر و …

تنها درصد بسیار شدید و غلیظی از جهل و جنون لازم است تا میان این فضا و «آزادی سیاسی» رابطه ای برقرار کنیم، در حالی که علت العلل تمامی این موارد چیزی نیست جز همان «دو قطبیِ» مبتنی بر همان «فاصله و تفکیک ایدئولوژیک».

این مبنای ایدئولوژیک، از یک سو در وجه شرایط داخلی اجازه می دهد تا رئیس جمهور کشور آشکارا علت نایاب و گران شدن «مرغ» در کشور را نیز تحریم های امریکا بداند و از دیگر سو، در وجه داخلی مجالی فراهم شود تا علت حل نشدن مشکل هسته ای ایران پس از حدود سه دهه در جهان، «عدم مقاومت سست عتصران خودفروخته ی داخلی» و مشی تیم مذاکره کننده ی «دولت»، عنوان شود.

و این یعنی؛ حوالتِ مشکلات داخلی به عوامل خارجی، و مشکلات خارجی به عوامل داخلی، از سوی «دو قطبیِ» دولت و حکومت.

مهم ترین و برجسته ترین کارکردِ این «دو قطبیِ» ایدئولوژیک، همانگونه که اشاره شد، چیزی نبوده و نیست جز حفاظت و حراست از یک هسته ی مرکزی، اما از مسیر و روشی ناصواب.

واضعان و مبدعانِ این «دو قطبی»، بر این باور بوده و هستند که آنچه به عنوان «اصل نظام» مطرح است، با تکیه و تأکید بر این ایدئولوژی استقرار و استمرار خواهد یافت، در حالی که حتی به فرضِ صادق بودن این مدعا، این ایدئولوژی از منظر روش، و عواقب و توالی، برای اکثریت قریب به اتفاق شهروندان ایران و آیندگان در این کشور، فرجامی جز زیان و خسران نداشته و نخواهد داشت.

آیا مبدعان و واضعان این ایدئولوژی، و مسئولان و متولیان ِ نظام سیاسی، از منظر صداقت و شرافت، تردیدی در این واقعیت دارند که – خصوصاٌ – طی یک دهه اخیر، شهروندان ایرانی به تأسف خیزترین حالت، روزگار به عسرت می گذرانند؟ از دیگر سو، حضرات به خوبی از این نکته نیز آگاهند که یکی دیگر از عواقب و توابع نامیمون و خطرخیز آن «دو قطبی» مذکور، ایجاد «دو قطبی» دیگری است به نام تقابل و تعارض « مردم و حکومت».

بر آگاهان به امور پوشیده نیست که این نوع «دو قطبی»، کمالِ مطلوب و غایتِ آمالِ اردوگاه «براندازی نظام» است، اما برای امثال صاحب این قلم، فرجام محتوم تثبیت و تشدید این «دو قطبی»، نه براندازی نظام، بلکه ویران سازی حال و آینده ی ایرانیان خواهد بود.

اما دریغ که در مکتب ِ قائلان به این نوع ایدئولوژی، می توان و باید برای حفاظت از نظام و حراست از ایران، دست به ویرانیِ امروز و فردای ایرانیان گشود. و این نیز میوه ی فاسد و زهرآگین دیگری از زقومِ «دو قطبیِ» ایدئولوژیک مبتنی بر تفکیک و فاصله میان ایران و ایرانیان است.

دولت و حکومت، نمی توانند و نباید به بهانه ی «حفظ نظام» (هر نظامی) از موضع تاکتیک یا استراتژی، با ایجاد تفکیک و فاصله ی ایدئولوژیک، آتش به خرمنِ مسئولیت ها و تکالیفِ خود بکشند، چرا که هیزم این نوع آتش ها کسی جز مردم نخواهند بود. و به همین نسبت، هر نوع فاصله و تفکیک ایدئولوژیک میان ایران و ایرانیان نیز فرجامی جز همان سوزاندن ها و سوختن ها نخواهد داشت. شهروندان ایران را نباید بدل به هیزم کرد، چه برای آتشِ نظام و چه برای آتشِ ایران.

 این نوع مواجهه با واقعیات که «باید سوخت تا آتشی روشن بماند»، راه به جایی جز دوزخ سازی زندگانی انسان نبرده و نخواهد برد. چرا به جای این نوع تشبیه و تمثیل، نمی گویند «ایرانیان باید چون باغبان هایی در گلستانِ نظام و ایران باشند»؛ که آنجا و آنگاه، حفاظت و حراست، مبتنی ست بر چراغِ لذت افروختن، نه چون هیزمی در آتشِ ایدئولوژی سوختن.

 


 

نویسنده : تأملی در مبانی آنچه «دوقطبی» خوانندش
به اشتراک بگذارید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، مورد بررسی ما قرار خواهد گرفت اما در سایت منتشر نخواهد شد.
  • در این بخش از امکان ِ پی گیری حقوقی و قضاییِ مطالب ارسال شده توسط مخاطبان برخورداریم.