Saturday, 27 November , 2021
امروز : شنبه, ۶ آذر , ۱۴۰۰ - 22 ربيع ثاني 1443
شناسه خبر : 14861
  پرینتخانه » یادداشت سردبیر تاریخ انتشار : ۲۵ آبان ۱۴۰۰ - ۲۳:۱۸ |
تأملی در تلاش جامعه ایران برای عقیم سازی اصغر فرهادی

آقای فرهادی! نگذار «ما» موفق شویم

«من فیلمساز وابسته ام. من فیلم ساز این نظام هستم…». این مطلع سخنرانی جنجالی ابراهیم حاتمی کیا در مراسم اختتامیه سی و ششمین جشنواره فیلم فجر بود. پس از این سخنان، بسیاری از مخالفانِ عقیدتیِ حاتمی کیا، در اردوگاهِ ایدئولوژیکِ رقیب، اینگونه لب به «اعتراف» گشودنِ کارگردانِ «به وقت شام» را شاهدی بر مدعای به […]

آقای فرهادی! نگذار «ما» موفق شویم

«من فیلمساز وابسته ام. من فیلم ساز این نظام هستم…». این مطلع سخنرانی جنجالی ابراهیم حاتمی کیا در مراسم اختتامیه سی و ششمین جشنواره فیلم فجر بود.

پس از این سخنان، بسیاری از مخالفانِ عقیدتیِ حاتمی کیا، در اردوگاهِ ایدئولوژیکِ رقیب، اینگونه لب به «اعتراف» گشودنِ کارگردانِ «به وقت شام» را شاهدی بر مدعای به گوشه رینگ کشاندن و شکست رقیب دانستند.

نگارنده این سطور پس از نمایش فیلم «به نام پدر» در بیست و چهارمین دوره جشنواره فیلم فجر، در مقام هشداری آغشته به انذار، از خطرِ«سقوط حاتمی کیا از بامِ ایدئولوژیک اندیشی در صورت ِاصرار بر استمرارِ نمایشِ شعارهای ایدئولوژیکِ دارای تاریخِ انقضاء»، در یادداشتی ذیل عنوان «ابراهیم در آتش» پرده برداشت.

در همان سال، و در همان دوره از جشنواره فیلم فجر، اصغر فرهادی سیمرغ بلورین کارگردانی را برای فیلم «چهارشنبه سوری» دریافت کرد. اما ابراهیم حاتمی کیا نیز برای دریافت سیمرغ بلورین بهترین فیلم، به صحنه آمد؛ با خطابه ای اعتراض آمیز خطاب به داوران و مسئولان و…

ابراهیم حاتمی کیا و اصغر فرهادی پیش از آن، برای ساخت فیلم «ارتفاع پست» در کنار یکدیگر قرار گرفته بودند. فیلمی که بدون ارائه‌ی خطابه ای اعتراض آمیز از جانب کارگردان، ۶ سیمرغ بلورین جشنواره بیستم فیلم فجر را به خود اختصاص داده بود.

اما پس از شبی که حاتمی کیا برای «به نام پدر»، و فرهادی برای «چهارشنبه سوری» به جایزه جشنواره فیلم فجر رسیدند، دوران عروج فرهادی و هبوط حاتمی کیا در سینما آغاز شد.

«دعوت»، «چ»، «بادیگارد»، «به وقت شام» و «خروج»؛ فرآورده های حاتمی کیا بودند در اصرار بر استمرار همان فرآیندهای ایدئولوژیک، و «درباره الی»، «جدایی نادر از سیمین»، «گذشته»، «فروشنده»، «همه می دانند» و «قهرمان»؛ فرآورده های فرهادی با التزام به فرآیندی دیگر، ورای ایدئولوژیک اندیشی.

یکی از آفت‌بارترین فرآورده های نرم افزارهای فکریِ آغشته به ایدئولوژی، تقلیلِ «مقایسه و مسابقه» به وجوه مبتنی بر برتریِ طبیعی و ارزشی از منظرِ «حقوق انسانی» است. «مقایسه» در وجه نظری، و «مسابقه» در وجه عملی، در اکثر قریب به اتفاق موارد، آنجا و آنگاه که در معرضِ مشاهده‌ی ناظران بیرونی قرار می گیرد، دارای جذابیت‌هایی از مناظر متعدد و متنوع است، اما اگر «فرد» خود را تخته بندِ این نوع مقایسه‌ها و مسابقه‌ها قرار دهد، مجادلات و مناقشاتی در پی خواهد داشت هم در وجه انفسی و هم در وجه آفاقی؛ هم با خویش، و هم با دیگری و دیگران.

ابراهیم حاتمی کیا از میانه دهه۶۰ تخته‌بندِ این مقایسه‌های نظری بود، به این علت که بر اساس مبانی ایدئولوژیک او در مکتب «هنر انقلابی» با آموزگارانی از ژدانف تا آوینی، هر نوع فعالیت در عرصه های مختلف «هنر»، نشانگرِ سیمای نظریِ «هنرمند» بود و بس. در ادامه، با مشاهده ی «اثر هنری به مثابه سیمایِ نظریِ هنرمند»، اگر لطمه و خدشه ای به سیمای آرمانی و قُدسیِ غالب بر جامعه -که مبنای ایدئولوژی تغلبِ تئوری «هنر انقلابی» بود- وارد می شد، این رزمندگان اردوگاه ایدئولوژی«هنر انقلابی»بودند که باید با تمامی ابزارها و امکانات موجود، جهت نفی و حذف ِآن سیمای نظریِ نامطلوب، کمر همت می بستند.

به یاد آورید یکی از نخستین مواجهاتِ نظریِ ابراهیم حاتمی کیا را در همین راستا در میانه دهه ۶۰ با محسن مخلمباف، که با انتشار یادداشتی از حاتمی کیا در روزنامه کیهان با عنوان «یا غریب الغربا» رقم خورد. همرزمِ سابقِ«برادر محسن»، در آن یادداشت اینگونه به مواجهه با سیمای نظریِ ارائه شده از جانب هنرمندی برخاست که در مقام مقایسه‌ی نظری، نامطلوب می نمود؛ « چگونه بگویم که بیمناکم از آن روز که حریم سینما با تمام اعضایش در صورت گسترش هجوم اهلان و نااهلان به میدان مقدسی تبدیل گردد که دادن آبرو – حتی خون – در راهش مباح شود و بنا بر مصلحت پاسداری از ارزش های انقلاب اگر حاجیِ”عروسی خوبان” بالای سر در سینمای”شب های زاینده رود” رفت، حاتمی کیای فیلمساز در مقابلش بایستد».

حاتمی کیا در ادامه‌ی این مقایسه ی نظری، گام در مسابقه‌ی عملی نهاد، با ساخت فیلمِ «وصل نیکان» در راستای نفی و حذفِ فیلم «عروسی خوبان».

در شرایط عادی و بدون سلطه و سیطره‌ی ابزارهای ایدئولوژیکِ متصل به قدرت سیاسی، هدف، هرگز برای حاتمی کیا منطبق بر نتیجه نبود؛ در وجه مقایسه‌ی نظری و مسابقه‌ی عملی، «وصل نیکان» از توان و امکان نفی و حذفِ «عروسی خوبان» به همان نسبت برخوردار نبود که «به نام پدر» در برابرِ «چهارشنبه سوری».

اما پس از این نوع مواجهه، در راستای مبانی اصولی و اساسی همان نرم افزارهای فکری ایدئولوژیک، «اثر هنری» باید تقلیل می یافت به«هنرمند»، چرا که اثر هنری در نظرگاه اهل ایدئولوژی چیزی نیست جز سیمای نظریِ هنرمند، و آنجا و آنگاه که این «سیما» به مثابه آیینه، نقشِ آرمان‌ها و ایدئال‌هایِ ایدئولوژیِ غالب را «راست ننماید»، چاره به جای هر نوع «خود شکستن»، آیینه شکستن است.

مراسم «آیینه شکنی» در این شرایط و با این مبانی، از تقلیل «اثر هنری» به «هنرمند» آغاز می شود و در ادامه به تقلیل «مقایسه و مسابقه» به وجوه مبتنی بر برتریِ طبیعی و ارزشی از منظرِ «حقوق انسانی» می‌انجامد.

اینک به یاد آورید دو مواجهه‌ی دیگر را از جانب ابراهیم حاتمی کیا در همین راستا. نخست با منیژه حکمت و دیگری با عباس کیارستمی.

دوران اکران فیلم «سه زن» ساخته‌ی منیژه حکمت هم‌زمان بود با اکران فیلمی از حاتمی کیا با عنوان «دعوت». در آن دوران، اعتراض حکمت به عدم رعایت «عدالت» در شرایط اکران فیلم‌ها، با این پاسخ ابراهیم حاتمی کیا مواجه شد «خانم حکمت حالا حالاها باید راه بیایند، آدم با دو تا فیلم این‌قدر جیغ و داد راه نمی‌اندازد. من هم باید بگویم فیلمسازی که فیلمش قبل از ایران در ۴۰ جشنواره خارجی اکران می‌شود، از همان‌ها حمایت بخواهد».

این نوع مواجهه، سیمای تمام نمای فروکاستنِ اعتراضی معطوف به مسابقه در عرصه عملی است به مقایسه در عرصه‌ نظری. متولیان اردوگاه ایدئولوژیک «هنر انقلابی» از یک سو با اعمال شدیدترین محدودیت ها و سانسورها در عرصه نظری، کم ترین فاصله ی فرآورده های سینمایی را با فرآیندهای ایدئولوژیک خود برنمی تابند، و در ادامه، از دیگر سو، فیلمسازانِ حاضر در این اردوگاه نیز، همان فیلمسازانی را که از سدّ سدیدِ آن نوع محدویت‌ها گذشته را به علت نمایش آثارشان در جشنواره های خارجی ( به عنوان بخشی از مناسبات مسابقه در عرصه عمل) از منظرِ مقایسه در عرصه نظر، شایسته محرومیت از «حقوق انسانی» می‌دانند.

مواجهه‌ی دیگر حاتمی کیا در همین راستا با عباس کیارستمی رقم خورد. در دورانی که کیارستمی در دانشگاه سیراکیوز، سخنانی درباره فیلم «خانه دوست کجاست» بیان کرد و پس از انتشار آن سخنرانی، این ابراهیم حاتمی کیا بود که از هر تریبونی برای حمله و هجمه به کیارستمی استفاده کرد.

در همان دوران با انتشار مقاله ای با عنوان «آقای حاتمی کیا! شب به خیر و خدانگهدار» به متن و بطن آن مجادله پرداختم، مجادله‌ی تعجب برانگیز و تأسف خیزی که اینگونه از جانب حاتمی کیا آغاز شد « فرش قرمز برای ما مسیر خون است. ما با چیزهایی عجین بودیم که نمی‌توانیم از آن دست بکشیم. کجاست قلم‌هایی که با قدرت پای این بحث‌ها بایستد. زمان زیادی است که مجله و روزنامه نمی‌خوانم چون احوالشان با من یکی نیست. اگر دیر اقدام کنیم و توجه‌ای نداشته باشیم اوضاع بدتر می‌شود. اوایل انقلاب فیلم‌های خانواده‌ای داشتیم و مسئله جامعه در آن بود اما الان کاملا پاکسازی شده است. استاد اعظم این جنس نگاه آقای کیارستمی است و تأسی از این نوع نگاه تا دلتان بخواهد وجود دارد و عده‌ای می‌توانند در کشوری که ۱۲۰۰ کیلومتر در آن جنگ می‌شود را نبینند و دنبال دفترچه‌ مشقشان بروند».

مخملبافِ نیمه دوم دهه شصت، اینبار در مسلخ و مذبح ایدئولوژیک حاتمی کیا بدل شده بود به عباس کیارستمی نیمه اول دهه نود. و حاتمی کیا استادِ اعظمِ کشاندنِ ماجرای نفی و حذف از مسابقه در عرصه ی عمل به مقایسه در عرصه نظر بود. حاتمی کیا در همان دوران، آنجا و آنگاه که به این نتیجه رسید که با اینگونه خطابه‌ها، عباس کیارستمی را نمی تواند از «حقوق انسانی» محروم‌تر کند، در ادامه اقدام به طرح هشدار علیه دولتِ وقت کرد در راستای لزوم برخورد با کیارستمی؛ «عزیز کرده ای از سینمای ایران، اخیرا حرفهایی زده و شهدا را قربانی جنگ دانسته است. من مصاحبه این کارگردان را چندین بار دیدم. البته همیشه می دانستم که جریانی وجود دارد که نسبت به جنگ و دفاع مقدس بی تفاوت است… این کارگردان، عزیز کرده جشنواره های خارجی است و پرچم ایران را با افتخار بالا برده است. دستش درد نکند، اما آنچه در حال حاضر درباره شهدا گفته غیر قابل چشم پوشی است… من از همین تریبون از وزیر ارشاد، رییس سازمان سینمایی و دیگر مسئولان ارشد سینمای ایران می خواهم که مواضع خود را صراحتا درباره اظهارات اخیر این کارگردان بیان کنند… اگر چنین نشود، یقین پیدا می کنم در دولتی حرف می زنم که در آن نفاق است. دعا کنید خداوند کسانی که خون پاک شهدا را نمی بینند، رسوا کند».

ابراهیم حاتمی کیا آشکارا در مقام فیلمساز، دولت «نظام مقدس» جمهوری اسلامی را در صورتی که با یک فیلمساز دیگر برخورد نکند، متهم به «نفاق» می کرد، و هم او، به عنوان یک انقلابیِ مسلمان، به خوبی می دانست که بر اساس نص صریح قرآن، این است فرجام اهل نفاق؛ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِيرًا.

به مطلع این وجیزه بازگردیم. اهالی اردوگاه ایدئولوژیکِ رقیب، آنجا و آنگاه که از فریادهای ابراهیم حاتمی کیا در راستای «فیلمساز وابسته و متصل به نظام» بودن، بانگ پیروزی و شادی سر می دادند، نگارنده این سطور، در همان دوران نوشت:

«این شکست حاتمی کیا و پیروزیِ رقبای ایدئولوژیکِ او نیست، بلکه شکستِ کشتیِ هنر در این دیار است؛

از شكستِ او كه خواهد طرف بست؟

تنگی دست جهان است اين شكست».

اردوگاه ایدئولوژیکِ رقیب، از یاد برده بود اعتراضِ آشکارِ ابراهیم حاتمی کیا را به سانسور فیلم «موج مرده» توسط همان نهادی که پس از فیلم «به وقت شام» لب به مدح آن گشود. حاتمی کیا، تنها از «آژانس شیشه ای» به «به وقت شام» نرسیده بود، او از معترض به سانسورِ «موج مرده» به مقام اعتراض به منتقدانِ سینماییِ حاضر در شبکه سه رسیده بود که «به وقت شام» را در مدیوم سینما نقد می کردند و فیلسماز با ذکر خاطره ای از «گریستن سردار سلیمانی پس از تماشای فیلم»، از مسئولان و خداوند، تقاضای نفی و حذف ایشان می کرد.

کسی به لب لباب این ماجرا نمی پرداخت که چه کسانی و چرا و چگونه حاتمی کیا را از حضور در میانه‌ی میدان اردوگاه ایدئولوژیک «هنر انقلابی» به پرتگاهِ رادیکال‌ترین نوع مواجهات با «هنرمندانی» کشاندند که به جرم همراه نبودن با حاتمی کیا در مقایسه در عرصه نظر، باید نفی و حذف می شدند در مسابقه در عرصه عمل، و در ادامه محروم از «حقوق انسانی».

اما همکارِ حاتمی کیا در فیلم «ارتفاع پست»، سالها بعد که با ساخت فیلم «جدایی نادر از سیمین» نخستین جایزه اسکار را برای سینمای ایران کسب کرد، از جانب عده ای از اهالی اردوگاه ایدئولوژیکِ «هنرِ خلقی»، متهم شد به «فیلمسازی وابسته و متصل به نظام» بودن.

آنچه حاتمی کیا -به زعم اهالی همین اردوگاه- در نهایت ناچار به اعتراف بدان شده بود، اینبار به عنوان اتهام علیه اصغر فرهادی مطرح می شد.

اهالی اردوگاه ایدئولوژیکِ«هنرِ خلقی»، که تنها به علت زاویه های سیاسی با نظام مستقر در ایران، خود را معتقد و ملتزم به «آزادی هنر و هنرمند» و «مخالفت با سانسور» معرفی می کردند، پس از درخشش فرهادی در عرصه جهانی، نوع مواجهه ای با او در پیش گرفتند که از سالها پیش از آن، عباس کیارستمی را با آن مشی مورد حمله و هجمه قرار داده بودند.

کیارستمی اما در دوران اوج این حملات و هجمات از یک توانایی و از یک «شانس» برخوردار بود. تواناییِ کیارستمی در مواجهه با این امواج ایدئولوژیک این بود که با التزام به ادا کردنِ «حقِ زندگی»، هرگز خود را به حدّ حقارتِ رقابت با اهالی این نوع اردوگاه‌ها فرو نمی‌کاست. اما «شانس» او در همین زمینه نیز از این قرار و بر این مدار بود که اهالی آن اردوگاه در اوج دوران آن نوع حملات و هجمات از امکانی به عنوان فضای مجازی و شبکه های اجتماعی برخوردار نبودند.

شگفت انگیز است که اصغر فرهادی در دورانی که از آن نوع «شانس» کیارستمی در مواجهه با اهالی این اردوگاه برخوردار نیست، اقدام به ساخت فیلم «قهرمان» می کند با محوریتِ همین نوع تاثیراتِ فضای مجازی.

اما اردوگاه ایدئولوژیکِ «هنرِ خلقی»، در هر دوره و مقطعی که نام اصغر فرهادی به درخشش و برجستگی در سطح جهان می‌گراید، اعوان و انصار خود را در سطح گسترده و ظل و ذیل یک ایدئولوژی واحد، بسیج می‌کند تا با فرهادی همان کنند که با کیارستمی در خارج از کشور کردند، و با فرهادی همان کنند که حاتمی کیا با کیارستمی در درون کشور کرد.

پس از موفقیت «جدایی نادر از سیمین» در اسکار، نگارنده این سطور، با انتشار یادداشت و طرح یک سخنرانی با عنوان «آقای فرهادی لطفا فیلمساز بمان»، آشکارا اعلام کرد « اصغر فرهادی سزاست بداند و این دانسته را به کار گیرد که در تاریخ این دیار، فراوان قدیس و قهرمان داشته و داریم، اما هنرمندِ توانا و آزموده کم داشته و کمتر داریم. فرهادی را اهل ایدئولوژی در این دیار زین پس قدیس و قهرمان می خواهند، اما این دامی‌ست که فرهادی به عنوان مرغی زیرک نباید بدان گرفتار آید».

این یادداشت و سخنرانی مربوط به حدود ۱۰ سال قبل است، و یک دهه بعد، فرهادی فیلمی ساخت با مضمون و عنوان «قهرمان»، همان قهرمانی که اعلام کرده بودم اهل ایدئولوژی در پی تبدیل فرهادی به آن هستند.

اما اردوگاه ایدئولوژیکِ «هنرِ خلقی»، با توسل و تمسک به توان و امکانِ برآمده از فضای مجازی، طی سالیان اخیر همانگونه که اشاره شد با اصغر فرهادی در نخستین درخشش و برجستگی در سطح جهان همان می‌کنند که ابراهیم حاتمی کیا در درون کشور، با فیلمسازان خارج از اردوگاه ایدئولوژیک «هنر انقلابی»، می کرد.

اردوگاه ایدئولوژیکِ «هنرِ خلقی»، بر آن بوده و است که یا فریاد حاتمی کیا در راستای اعتراف به «وابسته به نظام بودن» را از گلوی اصغر فرهادی خارج کند، و یا فرهادی را بدل به «قهرمانی سیاسی» کند؛ «قهرمانی» که به جای فیلمسازی، به افتخار میهمانی و سخنرانی به عنوان «مبارز سیاسی» دست یابد؛ در تلویزیون های لس آنجلسی و شبکه های مبتذل سیاسیِ خارجیِ «مخالف رژیم» (و البته همطراز با صدا و سیما).

دریغا که با گذر زمان و رصدِ سیر وقایع، اصغر فرهادی را در حرکت به سوی پرتگاهی می‌بینم که اهالی دو اردوگاه ایدئولوژیک در داخل و خارج از کشور به عنوان اهالی اردوگاه «هنر انقلاب» و اهالی اردوگاه «هنر خلقی»، برای او فراهم کرده اند.

حملات و هجمات به فرهادی با کسب هر موفقیتی از جانب او، ادامه خواهد داشت در راستای آن دو هدفِ ویران‌گر.

تیغ ایدئولوژیک اهالی این اردوگاه هنوز خشک نشده از خون بهرام بیضایی و عبدالرضا کاهانی و جعفر پناهی و محمد رسول اف و…

اهل عبرت و خبرت سزاست که «سگ کشی» و «وقتی همه خوابیم» را ببینند و خون بگریند بر نابودی توانایی‌های بی بدیل هنرمندی که در این دو فیلم، در مقام مجادله و مناقشه با اهالی آن دو اردوگاه ایدئولوژیک، حنجر به خنجرِ حقارتِ رقابت سپرد.

اهالی این دو اردوگاه بر همان اساس که اشارتی بدان رفت، اصغر فرهادی را نیز یا «مبارز سیاسی» در درون کشور می خواهند، یا «قهرمان مجازی» در غربتِ غرب؛ خلاصه شده در شبکه های اجتماعی و رسانه های «سیاسی»، که به جای فیلم، «حماسه» بسازد.

بیانیه اخیر اصغر فرهادی، اعلام خطری آشکار بود در راستای هبوط او به هاویه‌ی خواسته های اهالی آن دو اردوگاه ایدئولوژیک. و شگفتا که اعوان و انصار این دو اردوگاه از دو موضعِ در ظاهر متفاوت، این بیانیه را «اعلام موضع» فرهادی در مواجهه با حکومت، ارزیابی کردند.

کدام «اعلام موضع»؟! این ترهات و شطحیات، اثباتِ آشکار مدعای نگارنده این سطور است در راستای همطراز دانستن بنیان معرفتی اهالی این دو اردوگاه در مبانی ایدئولوژیک. هر کس، در هر جایگاه و به هر علت که خواستارِ «اعلام موضع» از جانب اهل علم و فلسفه و هنر باشد، جز از خیلِ میراث‌خوارانِ امثال آندری ژدانف و نیکولای یژوف و فلیکس ژرژینسکی و… نیست.

گسسته‌خردانی که مزرعه‌ی فرهنگ و هنر این کشور را سالها با در پیش گرفتن مشی جاهلانی چون جلال آل احمد، و توسل و تمسک به ریسمان مندرس و آفت بارِ «هنرمند متعهد»، به آتش کشیدند، در این دوران نیز برآنند تا زارعین این مزرعه را با سری پُرکاه و جامه ای عاریتی، بدل به مترسک‌هایی کنند به عنوان «نمادِ مبارزه سیاسی».

فرآورده‌ی هیچکدام از اینگونه مترسک‌ها، «رقص در غبار» و «شهر زیبا» و «چهارشنبه سوری» و «درباره الی» و «جدایی نادر از سیمین» و «گذشته» و «فروشنده» و «همه می دانند»، نبوده و نیست. بنابراین؛ «اینک که ما مترسک های ایدئولوژیک نمی توانیم به زایش اینگونه فرآورده ها برسیم، همگی دست در دست هم، بپا خیزیم در راستای عقیم سازی اصغر فرهادی».

اعتراض و خروشِ«اخلاقیِ» فرهادی در برابر امواج جفا و دغا و دغل در این دیار، اگرچه اعتراضی والا و ارزشمند است، اما در مقام ارزیابیِ «عقلانی و اخلاقی»، اگر باعث عدم تولید فیلم‌هایی شود که تا کنون به عنوان فرآورده های «هنری – عقلانی – اخلاقی» فرهادی، ساخته شده، هرگز اعتراض و خروشی روا و به‌جا نیست.

در دیاری که هر دیّاری، فارغ از هر گونه مسئولیت پذیری و اعتقاد و التزام به عقلانیت و فرهنگ، علت العلل و یگانه منبع و منشأ آن امواج جفا و دغا و دغل را تنها «حکومت» می داند، سزاست که فرهادی فیلمساز باقی بماند با آثاری به مثابه بیانیه هایی در ترسیمِ سیمای نقش و جایگاه «ما مردُم»؛ به عنوان علت العلل و یگانه منبع و منشأ تاسیس و تحکیم و تثبیت و ترویج ِ وضع نامطلوب موجود.

این «ما» بر آن نیست تا «خود» را در آثار فرهادی به تماشا بنشیند، بلکه از گذشته تا هنوز بر آن است تا «خود» را در حجابِ شعارهای سیاسی علیه حکومت‌های مختلف پنهان کند.

و این است دلیل اینکه «ما» فرهادی ِفیلمساز را نمی خواهیم، و سالهاست در تلاشیم تا او را بدل به «قهرمانِ سیاسیِ بیانیه نویس علیه حکومت» کنیم.

آقای فرهادی! نگذار «ما» موفق شویم.


نویسنده : نی ما جوادپور
به اشتراک بگذارید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، مورد بررسی ما قرار خواهد گرفت اما در سایت منتشر نخواهد شد.
  • در این بخش از امکان ِ پی گیری حقوقی و قضاییِ مطالب ارسال شده توسط مخاطبان برخورداریم.