Thursday, 21 October , 2021
امروز : پنج شنبه, ۲۹ مهر , ۱۴۰۰ - 15 ربيع أول 1443
شناسه خبر : 13667
  پرینتخانه » فرهنگ و هنر, دبستان تاریخ انتشار : ۲۲ مهر ۱۴۰۰ - ۹:۱۱ |

«معنا» در شعر حافظ بر «مضمون» غلبه دارد

  بهاء‌الدین خرمشاهی گفت: غلبه با «معنا» است که دیوان حافظ این اهمیت و شمول را پیدا کرده است؛ اگر غلبه با «مضمون» بود کلیشه‌سرایی، هجران، وصال، غصه از تنهایی و شب هجران و گلایه از فقر و … بود و کار به جایی نمی‌رسید. خرمشاهی در سخنرانی به بهانه «روز حافظ» گفت: به عنوان […]

«معنا» در شعر حافظ بر «مضمون» غلبه دارد
 

بهاء‌الدین خرمشاهی گفت: غلبه با «معنا» است که دیوان حافظ این اهمیت و شمول را پیدا کرده است؛ اگر غلبه با «مضمون» بود کلیشه‌سرایی، هجران، وصال، غصه از تنهایی و شب هجران و گلایه از فقر و … بود و کار به جایی نمی‌رسید.

خرمشاهی در سخنرانی به بهانه «روز حافظ» گفت: به عنوان کسی که سال‌های زیادی را صرف حافظ پژوهی کرده‌ام همچنان تحقیق می‌کنم و چیزی پیدا می‌کنم و بیت دشواری را به کمک حافظشناسان یا حافظ‌پژوهان دیگر می‌شناسم و بهتر می‌فهمم و بازخوانی می‌کنم. بازخوانی بهتر است از بسیار خوانی.

وی ادامه داد: در مقاله‌ای نوشته بودم قدما با چند کتاب مثلا ۵۰ کتاب به بار می‌نشستند. ما با کتابخانه‌های عریض و طویل و با این انقلاب دیجیتال و امکاناتی که داریم دیر به بار می‌نشینیم و برخی هم اصلا به بار نمی‌نشینیم.

وی در ادامه سخنان خود گفت: دراین مجال به بیان فرق مضمون و معنا در شعر حافظ خواهم پرداخت. این دو امر تا مرز نقطه مقابل پیش می‌روند. اشعاری از حافظ را می‌خوانم و مضمون و معنا در آن را توضیح می‌دهم:

خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت
 به قصد جان من زار ناتوان انداخت
 نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود
 زمانه طرح محبت نه این زمان انداخت

بیت اول مطلع غزل، مضمون است. اما بیت دوم معنای ژرفی را بیان می‌کند: نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود… می‌خواهد بگوید آفرینش عاشقانه است. چنانکه می‌گوید: عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد… وقتی: در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد… می‌گوید: نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود.. که محبت و عشق سابقه و قدمت و تقدم داشتند. زمانه طرح محبت نه این زمان انداخت…. می‌گوید محبت یک امری نیست که شاعران این زمانه مطرح کرده و یا رواج داده باشند. یا می‌گوید: … به یک کرشمه که نرگس به خودفروشی کرد… یعنی نرگس خواست جلوه فروشی کند اما چشم تو غوغا کرد. آشوب کرد که نرگس نادانِ ناتوان چه می خواهی پیشِ چشم یارم که جلوه‌گری می‌کنی! این هم مضمون شاعرانه‌ای است که زیبا هم ادا شده است.

خرمشاهی ادامه داد: حافظ می‌گوید:
شراب خورده و خوی کرده می روی به چمن
که آبِ رویِ تو آتش در ارغوان انداخت

که هم باز مضمون و کلیشه‌های شعری شاعرانه و عاشقانه است.

یا وقتی می‌گوید:
من از ورع می و مطرب ندیدمی زین پیش
 هوای مغبچگانم در این و آن انداخت

اینجا به معنا اشاره دارد به عشق‌، عرفان و رندی و خمریه سرایی؛ شاید حافظ جزو بزرگترین‌هایی باشد که خمریه‌سرایی کرده است. این معنا است و طنز هم دارد. می‌گوید من لب به می نزده بودم اما هوای مغبچگان چنان دل از دست می‌برد که من را به این کار گرایش می‌دهد.

وی در ادامه بیت دیگری را خواند و گفت: حافظ می‌گوید:

 کنون به آب می لعل خرقه می‌شویم
 نصیب ازل از خود نمی‌توان انداخت

عرفا بیشتر اهل جبرند. حافظ هم اهل جبر و هم اهل اختیار است. البته گاهی جبر غلبه پیدا می‌کند. اینجا که جبراست می‌گوید، کنون به آب می لعل خرقه می‌شویم؛ مصرع دوم هم معنا دارد. نصیبه یعنی همان نصیب و قسمت و قضا و قدر؛ که باز معنا است.

وی تأکید کرد: وقتی شعری از حافظ وسعدی و… را مطالعه کردید، دو وجهی مضمون و معنا در خاطرتان باشد و این دو را از هم جدا کنید. البته غلبه با «معنا» است که دیوان حافظ این اهمیت و شمول را پیدا کرده است؛ اگر غلبه با «مضمون» بود کلیشه‌سرایی، هجران، وصال، غصه از تنهایی و شب هجران و گلایه از فقر و … بود و کار به جایی نمی‌رسید.

خرمشاهی در پایان گفت: حافظ در حقیقت معانی بزرگ و شامخ را از فرهنگ ایرانی – اسلامی گرفته و اندیشه‌های خود را بر آن مزید کرده است و این دیوان را به ما داده است که شاید زیباترین پدیده‌ای باشد که یک ایرانی پدید‌آورده است.


نویسنده : بهاء‌الدین خرمشاهی
برچسب ها
,
به اشتراک بگذارید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، مورد بررسی ما قرار خواهد گرفت اما در سایت منتشر نخواهد شد.
  • در این بخش از امکان ِ پی گیری حقوقی و قضاییِ مطالب ارسال شده توسط مخاطبان برخورداریم.