Saturday, 8 May , 2021
امروز : شنبه, ۱۸ اردیبهشت , ۱۴۰۰ - 27 رمضان 1442
شناسه خبر : 5782
  پرینتخانه » یادداشت سردبیر تاریخ انتشار : ۱۰ فروردین ۱۴۰۰ - ۲۳:۲۰ |
تأملی در سفر پاپ فرانسیس به عراق

قدرت بی اقتدار و اقتدار بی قدرت

  «بدون نقش مهم جانفشانی ابومهدی المهندس، سردار سلیمانی و شهدای مبارزه با تروریسم و داعش در عراق و منطقه، امروز پاپ اعظم واتیکان نمی‌توانست با امنیت و آرامش وارد عراق شود». این بخشی از نظرات دستیار ویژه رئیس مجلس در امور بین‌الملل است؛ هم زمان با ورود رهبر کاتولیک های جهان به عراق. علاوه […]

قدرت بی اقتدار و اقتدار بی قدرت
 

«بدون نقش مهم جانفشانی ابومهدی المهندس، سردار سلیمانی و شهدای مبارزه با تروریسم و داعش در عراق و منطقه، امروز پاپ اعظم واتیکان نمی‌توانست با امنیت و آرامش وارد عراق شود».

این بخشی از نظرات دستیار ویژه رئیس مجلس در امور بین‌الملل است؛ هم زمان با ورود رهبر کاتولیک های جهان به عراق. علاوه بر حسین امیر عبداللهیان ، بسیاری از رسانه های رسمی نظام جمهوری اسلامی ایران نیز نخستین و برجسته ترین واکنشی که به سفر پاپ به عراق داشتند، خلاصه در همین نوع نظرات بود.

اما پاپ تصویری از خود در ویرانه های موصل در تاریخ ثبت کرد که معنا و مبنای سفر او به عراق در آن نهفته بود.

رهبر کاتولیک های جهان خود را به موصل رساند تا در مکانی خطابه ی تاریخی خود را ثبت کند که توسط یک «گروه تروریستی» برآمده از اردوگاه مسلمانان به ویرانی و نابودی کشیده شده بود.

انتشار تصاویر این سخنرانی تاریخی در رسانه های جهان، از پاپ فرانسیس، نماد و نمودی ارائه کرد خلاصه شده در رهبری منادی صلح و سازش و مدارا؛ در متن و بطن ویرانه های موصل به عنوان نماد و نمودی از ویرانگری های مسلمانان در جدال با یکدیگر.

https://i.guim.co.uk/img/media/43df6fb53d57510534395641d7804077bf799e19/0_175_3500_2101/master/3500.jpg?width=445&quality=45&auto=format&fit=max&dpr=2&s=a82b8c33e9a0e065b277afd32856df8d

در سوی دیگر ماجرا، رهبر کاتولیک های جهان به دیدار یکی از مراجع شیعیان رفت که از خود در جهانِ اسلام تصویری مبتنی بر چهره ای مخالف حضور روحانیون در عرصه ی «حکومت» ترسیم کرده است؛ آیت الله علی سیستانی.

وجه غالب انتشار تصاویر این دیدار در رسانه های جهان، بیش و پیش از هر چیز، عبارت بود از برجسته سازی رابطه ی میان قدرت (Power) و اقتدار (Authority).

عنوان فصل سوم از کتاب «هشت تمرین در اندیشه سیاسی» نوشته ی هانا آرنت، عبارت است از «اتوریته چیست؟». اما آرنت این فصل را اینگونه آغاز می کند « شاید برای اجتناب از تعبیر غلط، درست تر بود که در عنوان این فصل می پرسیدیم: «اتوریته چه بود؟»، نه «چیست؟». در حقیقت، موضوع بحث من این است، که ما وادار می شویم و حق داریم چنین پرسشی را در وجه گذشته مطرح کنیم، زیرا اتوریته در جهان مدرن ناپدید شده است».

اگر این وجه کلان از نظر آرنت را بپذیریم، بدون تردید، طنین هشدار کانت در مکتوب تاریخی اش با عنوان « در پاسخ به پرسش ِ روشنگری چیست؟» را خواهیم شنید که « روشن نگری، خروج آدمی است از نابالغی به تقصیر خویشتنِ خود. و نابالغی، ناتوانی در به کارگرفتن فهم خویشتن است بدون هدایت دیگری». کانت در ادامه ی همین فقره می نوشت « نابالغی در امور دینی از هر نوع دیگر اهانت بار تر و زیان بخش تر است».

جهان مدرن اگر – به تعبیر آرنت – میدانی است خالی از ظهور و بروز اتوریته، و اگر در این جهان، اتوریته تا حداکثر ممکن به چالش کشیده، اما بدون تردید این چالش در عرصه ی دیانت بیش و پیش از هر عرصه ی دیگری دارای سویه های سترگ و برجسته بوده است.اما ما از این جهت و بر این نمط به تصحیح و تکمیل نظر آرنت می پردازیم که در جهان مدرن، اصولاً و اساساً تفکیک بسیار مهمی میان قدرت و اتوریته شکل گرفت. مبنای این تفکیک از این قرار و بر این مدار بود که تمایز و انفصال میان عرصه های حکومت و دیانت بر اساس نظرورزی های کلان از جانب فلاسفه و عالمان «علم سیاست» تئوریزه، و در ادامه، به رسمیت شناخته شد.

یکی از توابع و توالی این مورد، تعیین و تبیین جایگاهی برای اکابر و اعاظم دیانت (مشخصاً مسیحیت) بود که در شرایط از دست دادن قدرت در عرصه ی سیاسی، اقدام به ایجاد و تجهیز نوعی اتوریته در خارج از آن مناسبات برای خود کنند.پاپ فرانسیس، در زمانه ی اکنون، درختی است با ریشه هایی در خاک همان نوع ایجاد و تجهیز طی سده های اخیر در جهان مدرن.اما از دیگر سو، در اردوگاه اسلام، آنجا و آنگاه که اجتهادات در عرصه ی نظر و کنش ها و واکنش ها در عرصه ی عمل، به سمت و سوی استمرار پیوند میان عرصه های دیانت و حکومت کشیده شد، یکی از تالی فاسدهای این مسئله، تجدید و تشدید رابطه ی میان قدرت و اتوریته بود.به این معنی که؛ اکابر و اعاظم و متولیان امور در اسلام، آنجا و آنگاه که با تالی فاسدهای پیوند میان دیانت و حکومت، در جامعه مواجه شدند، بر آن شدند تا خلاء اتوریته ی مراجع دینی را تنها با بسط دامنه ی اِعمال قدرت پُر کنند.فرجام محتوم این ماجرا نیز از این قرار و بر این مدار است که با ایجاد خدشه هایی بر وجوه بارز اتوریته ی مراجع دینی -در محدوده ی این قرائت ها از اسلام- این حکومت است که با ابزارهای متعدد و متنوعِ «قدرت سیاسی»، عصای سلیمانِ اتوریته ی مراجع دیدنی را حفظ می کند.

پاپ فرانسیس، در اردوگاه مسیحیت، اگرچه دارای ابزارهایی از جنس و سنخ «قدرت سیاسی» نیست، اما هنوز مرجعیت مسیحیت را با تکیه بر نوعی «اتوریته» حفظ کرده است، در حالی که در دیگر سو، همان ابزارهای «قدرت سیاسی» تا حداکثر ممکن، باعث سستی مبانی اتوریته مرجعیت در اسلام – خصوصاً در تشیع- شده است.

در این شرایط است که آیت الله علی سیستانی به عنوان نماد و نمودی از مرجعیتِ دارای «اتوریته» و دور از «قدرت»، در دیدار با پاپ، به جهان معرفی می شود.

اما آیت الله سیستانی و پاپ فرانسیس، خزان عمر را سپری می کنند. چشم انداز ِمرجعیت مسیحیت پس از پاپ فرانسیس، در ادامه ی روش و منشِ تاریخی او چندان دور از انتظار نخواهد بود، اما در وادی مرجعیت شیعه در اسلام، این اخلافِ آیت الله سیستانی خواهند بود که در مواجهه با مراجع شیعه ی معتقد و ملتزم به حضور در عرصه ی حکومت، بر جریده ی تاریخ، غلبه ی یکی از این دو مشی را ثبت خواهند کرد؛ اتوریته ی دور از قدرت، یا قدرتِ بی اتوریته.

 


 

نویسنده : تأملی در سفر پاپ فرانسیس به عراق
به اشتراک بگذارید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، مورد بررسی ما قرار خواهد گرفت اما در سایت منتشر نخواهد شد.
  • در این بخش از امکان ِ پی گیری حقوقی و قضاییِ مطالب ارسال شده توسط مخاطبان برخورداریم.