Wednesday, 4 August , 2021
امروز : چهارشنبه, ۱۳ مرداد , ۱۴۰۰ - 26 ذو الحجة 1442
شناسه خبر : 2034
  پرینتخانه » یادداشت سردبیر تاریخ انتشار : ۲۷ آذر ۱۳۹۹ - ۲:۳۹ |
تأملی در تبدیل

دفاع حتی به ننگ، نه دفاع از ننگ

نباید شرایطی فراهم کرد و هیزم کشِ دوزخِ کسانی شد که برآنند تا با پنهان شدن پشتِ حجابِ ایدئولوژی ناسیونالیسم، هر نوع انتقاد از مشی خود را به عنوان مخالفتِ منتقدانشان با"ایران"مطرح کنند. و فراموش نکنیم که با استناد و استدلال می توان نشان داد که ایران و ایرانیان بدون نقش آفرینی امثال ظریف، هیچ کم نداشتند و ندارند، در حالی که امثال ظریف بدونِ پنهان شدن در حجابِ ایدئولوژیکِ"ایران"، هیچ نداشتند، ندارند، و نخواهند داشت
دفاع حتی به ننگ، نه دفاع از ننگ
 

این سخن قابل دفاع و تأییدی است که در وادی سیاست ورزی، گاهی، بیش و پیش از کنش های ما، واکنش های ما به قول و فعل و تقریر ِدیگری و دیگران دارای اهمیت است. بر این اساس، گاهی، بهترین کنشِ سیاست مدار، واکنشی است که او در برابر کنش های نیروهای فعال در عرصه سیاسی نشان می دهد. بنابراین، در مواردی، اقتضای مبانی سیاستگری این است که کاری نکنیم و در انتظار بمانیم تا طرف مقابل کاری کند، و پس از آن، با ورود به میدانی که طرف مقابل ایجاد کرده؛ در مقامِ واکنش، به پیشبردِ آن دسته از اهداف و اغراضِ خود در وادی سیاست بپردازیم که طرح آن ها در مقامِ کنش، به علل و دلایلی مقدور و یا مطلوب نبوده است.

با توجه به این مقدمه ی آغشته به ایجاز و اختصار، بنگرید به ماجرای شعرخوانی رئیس جمهور ترکیه در مراسم رژه نظامی ارتشِ “آذربایجان”.

شعر کوتاهی که اردوغان در این مراسم خواند، در راستای مبانی زیبایی شناسی در شعر، متکی به ایهام (Amphiboly) نیز نبود که با به میدان کشاندن دو – یا چند – برداشت متفاوت، بدل به مناقشه ای بنیادین شود، اما همین شعر آن جا و آن گاه که در عرصه ی سیاسی و با توجه به پس زمینه های کوتاه مدت و بلند مدت در این عرصه به میان افکنده شد، از جانب رقبا، نه از منظرِ ایـهـام، بلکه از منظر ابـهـام (Ambiguity) دچارِ فربه سازی های ایدئولوژیک شد.

https://cdn.trt.net.tr/images/xlarge/rectangle/01fa/082a/4c36/5e54f8e77a1ca.jpg?time=1607084354

ساعاتی پس از این شعرخوانی اردوغان، وزیر خارجه جمهوری اسلامی ایران، نخستین کسی بود که در مقامِ واکنش، پا در میدانی نهاد که اردوغان با یک شعر در میدانِ رژه ای نظامی، ایجاد کرده بود. در این میدان، اغراض و اهداف، محدود به تدقیق و تحقیق و بررسی مبانی ادبی و تاریخی و معناشناختیِ این شعر نبود، بلکه با تکیه و تأکید بر فربه سازی هایی ایدئولوژیک، یگانه غرض و هدف عبارت بود از پیشبرد سیاستی که بیش از یک دهه از طرح و بسطِ آن در بخش هایی از نظام جمهوری اسلامی می گذرد. اما کدام “سیاست”؟

در حدود همین یک دهه، در بسیاری از سخنان و مکتوباتم، به مبانی این”سیاست” اشاره کرده ام. اما در این جا، تنها با اشاره ای گذرا به مبانی آن، می کوشم تا پرده ای دیگر از این نمایش ِدر حالِ اجرا را، به نمایشی دیگرگونه بگذارم.

نظام جمهوری اسلامی ایران، به عنوانی نظامی برآمده از انقلاب، با توجه به مشخصات و مختصاتِ غالب بر عرصه ی سیاسی در نیمه دوم دهه ۵۰، تا حداکثر ممکن، مبانی این نظام نوپای سیاسی را بر اساس یک ایدئولوژی، طراحی کرد. این نوع تکیه و تأکید بر ایدئولوژی که در آن دوران سکه ی رایجِ بازارِ سیاست به شمار می رفت، تا جایی دچار انبساط شد که نه تنها اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران به استقرار نظامی رأی مثبت دادند که حتی در ساحت نامگذاری نیز از صدر تا ذیل، ایدئولوژیک بود، بلکه در ادامه، همین اکثریتِ قریب به اتفاق، همان رأی مثبت را هدیه به یک قانون اساسیِ کاملاً ایدئولوژیک نیز کردند. ایدئولوژیک بودن این قانون اساسی را حدود ۳۷ سال پس از تدوین و تصویب، امام جمعه تهران و عضو مجلس خبرگان رهبری، این گونه به اطلاع عموم رساند « اسلامیت، جمهوریت، ولایت فقیه و مذهب رسمی کشور چهار اصل تغییر ناپذیر قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران است و کسانی که خواب تغییر در قانون اساسی و تشریفاتی کردن مقام ولی فقیه را می بینند این آرزو را به گور خواهند برد».

طرفه آن که؛ در حدود ۴ دهه اخیر در ظل و ذیل نظام جمهوری اسلامی، نه تنها “اسلامیت” و “ولایت فقیه” و “مذهب رسمی”، بلکه حتی”جمهوریت” نیز، چیزی جز مدار و محوری برای بسط و توسعه ی ایدئولوژی نبوده است. و البته چه جای تعجب از استقرار و استمرار این گونه موارد و مسائل در کشوری که حتی مخالفانِ “حقوقدان” و دارای تحصیلات عالیه از دانشگاه های اروپایی نیز، آن جا و آن گاه که در تاریخ نیم سده ی اخیر، بیان و بنان در عرصه ی مخالفت با “جمهوری اسلامی” و حمایت از “جمهوریِ خالص”(کذا!) به کار گرفته اند، تا مغز استخوان در درک و فهم و دریافت نسبت به مبانی نظام”جمهوری”، جز بر مدارِ ایدئولوژیک اندیشی سیر نکرده اند.

اما با استقرار و استمرار نظام جمهوری اسلامی در ایران، در دهه های نخست، نه تنها یگانه منبعِ ایدئولوژیک در این نظام، “اسلام و مذهب رسمی” بود، بلکه هر نوع منبعِ ایدئولوژیک دیگر در این وادی که می توانست بدل به نوعی عاملِ بسطِ مبانی هویت گرایی در ایران شود با شدیدترین واکنش های منفیِ رسمی، مواجه می شد. یکی از این منابعِ ایدئولوژیک در ایران، “ناسیونالیسم” بود.

“ناسیونالیسمِ ایرانی”، به عنوان یک ایدئولوژیک، هیچ گونه نسبت و تناسبی با مبانی “ملت – دولت” در جهان جدید و مبانی “ملّی گرایی”، نداشت. همان گونه که در دیگر جای به تفصیل نشان داده ام،”ناسیونالیسم ایرانی”، در آستانه ی دوران مشروطه تا بن دندانِ آلوده به آرکائیسمِ جاهلانه و بی مبنایی بود که از متن و بطن آن چیزی جز “عرب ستیزی” سر برون نمی کرد، در دوران پهلول اول نیز تا مغز استخوان آلوده به اتوریته های عاری از درک و فهم و دریافتِ نسبتِ توسعه ی تمدنی با مبانی فرهنگی بود، و در دوران پهلوی دوم نیز کاریکاتوری بود از “شاهنشاه گرایی” در درون یک “کشور”! که البته تمامی استحکام و استواریِ این مورد اخیر، با دو جمله ی یکی از ضعیف ترین نخست وزیران تاریخ ایران به نام جعفر شریف امامی، بر باد رفت.

در دو دهه ی نخستِ پس از استقرار نظام جمهوری اسلامی در ایران، همان گونه که اشاره شد، حتی رقیق ترین اشارات به این نوع “ناسیونالیسم”، با واکنش منفی از جانب حکومت مواجه می شد و در همین راستا، ماجرا به فرجامی چنین رسید که هر نوع تکیه و تأکید بر شاهنامه ی فردوسی نیز بدل به اتهامِ”سلطنت طلبی” شد!

به دیگر بیان، عزم راسخ هسته ی مرکزی حکومت، آشکارا و در نهان، این بود که مجالی برای طرح و بسط و استحکامِ “ایدئولوژی رقیب” در برابر “ایدئولوژی حاکم” فراهم نشود. اما از نیمه دوم دهه ۸۰، با توجه به علل و دلایل فراوان – که در دیگر جای نشان داده ام- با توجه به نوع مواجهه ی بسیاری از مردم با “ایدئولوژی رسمی” در کشور، و تغییر مختصات کارکردهای آن ایدئولوژی در آن دوران، تصمیمِ همان هسته ی مرکزی حکومت، بر آن شد تا نه تنها، درها به روی”ناسیونالیسم”، به عنوان رقیبِ آشنای پیشین در عرصه ی ایدئولوژیک، گشوده شود، بلکه مسیر و میدان برای بسط و توسعه ی این ایدئولوژی در کشور تا حداکثر ممکن هموار گردد.

نماد و نمودِ البته طنزآلودِ این ماجرا، آن جا و آن گاه رقم خورد که نخستین متولی پیشبرد این سیاست، کسی نبود جز محمود احمدی نژاد. این مورد، هرچند در مواجهه ی نخست طنزآلود می نمود، اما و هزار اما، دقیق ترین و عمیق ترین انتخاب از جانب هسته ی مرکزی حکومت بود. چرا که، ایدئولوژی ها برای بسط و توسعه، بیش و پیش از هر چیز، نیازمندِ سوار شدن بر شانه ی”توده ها” هستند و محمود احمدی نژاد یکی از برجسته ترین افرادی بود که به مثابه پلی میان هسته مرکزی حکومت و توده ها، می توانست، نقشِ اولِ این سناریو را به خود اختصاص دهد.

نگارنده این سطور، در همان دوران، بارها شاهدِ طرح نام و یا نقش بستن تصویرهایی از”ایران باستان”، بر زبان و یا در خانه ها و مغازه ها و تلفن های همراه و کامپیوترها و پروفایل ها و … بود. در همان دوران، به تأکید و تکرار، نامِ “کورش کبیر” را از زبان کسانی می شنیدم که در بهمن ۵۷ علیه حکومت پهلوی “قیام” کرده بودند و طی سه دهه ی پیشین، نامی از کورش و “دوران شکوهمند ایران باستان” نبرده بودند. محمود احمدی نژاد و اسفندیار رحیم مشایی، در راستای پیشبرد همین سیاست، علاوه بر بارها ابراز ارادت به “کورش کبیر”، برای نخستین بار “منشور کورش” را به ایران آورده و در فضایی آغشته به انواع سویه های سانتی مانتالیسم و رمانتیسم، از اتکا و ابتنای نظام سیاسی ایران به آموزه های”کورش کبیر”سخن گفتند. تاریخ تکرار شده بود، اما این بار گویی واقعاً از منظرِ کمدی. محمود احمدی نژاد آشکارا در سخنانی که در محاسن و مناقب “کورش کبیر” مطرح می کرد، درباره حکومت پهلوی دوم می گفت « این ها آبروی همه ی ایران را بردند و غیرتی نداشتند»، در حالی که خلاصه و عصاره ی تمام سخنان احمدی نژاد درباره “کورش کبیر” چیزی نبود جز این که «آسوده بخواب که ما بیداریم».

در ادامه، عصایی که ایشان از جنس و سنخ ایدئولوژی بر زمینِ مناسبات سیاسی ایران افکنده بودند، در کوتاه ترین زمان ممکن بدل به اژدهایی شد که نعره های ویرانگر آن از “طواف در پاسارگاد” و در غوغای عوام در نظام دانشگاهی و در فضای مجازی و خیابان ها به گوش رسید؛ “پاینده باد ایران، جانم فدای ایران”.

https://s3.picofile.com/file/8221494868/1366642060124268_large.jpg

اگر در دهه های ۳۰ و ۴۰ و ۵۰، بسیاری از اهالی اردوگاه چپ ایرانی، از موضعی انترناسیونالیستی با شعار ِ حفظ ایران در برابر استعمارِ”سرمایه داری بزرگ”، تیشه به ریشه ی ایران و ایرانیان زده بودند، حدود ۴ دهه بعد، اژدهای ایدئولوژی، بار دیگر از “برف فراق” برخاسته بود، اما این بار از موضعی ناسیونالیستی، تا با تکیه و تأکیدِ ایدئولوژیک بر مفهومی عاری از مصداق به نام “ایران”، مشروعیت ببخشد به هر نوع تیشه زدن به ریشه ی کشورِ ایران، و ایرانیان.

اما اگر در حدود ۳ دهه نخستِ استقرار نظام جمهوری اسلامی، هر نوع انتقاد نسبت به”اسلام گرایی ایدئولوژیک” به مثابه مخالفت با “اسلام”، ارزیابی و سرکوب می شد، از نیمه دوم دهه ۸۰ نیز، هر نوع مخالفت با “ایران گرایی ایدئولوژیک”، از جانب متولیانِ پیشبُرد آن نوع سیاست، به مثابه مخالفت با “ایران” فربه و برجسته، و به عنوان اتهامی بر علیه منتقدان به کار گرفته می شد، که البته فرجام اتهام مخالفت با “اسلام و ایران” نیز در “ایرانِ اسلامی”، از پیش مشخص بود!

با روی کار آمدن دولتِ حسن روحانی، باز هم سیاستِ مذکور به کار گرفته و دچار فربه سازی های فراوانی شد. محمدجواد ظریف در مصداق یکی از مهم ترین طنزهای مبتنی بر واقعیتِ تاریخی، در جایگاه محمد مصدق قرار گرفت و از دیگر سو، آن اساتید دانشگاه که حدود دو دهه قبل، به اتهام “ناسیونالیست” بودن از دانشگاه تهران – با حکم اکابر و اعاظم اصلاح طالب- اخراج شده بودند، در دولت روحانی، آشکارا از جانب رئیس جمهور مورد تقدیر قرار می گرفتند. یکی از اهالی این قبیله، سیدجواد طباطبایی بود که او نیز مصداق بارزِ نخوانده شدن و البته نفهمیده ماندن در تاریخ معاصر ایران است. در حالی که از صدر تا ذیلِ آثار طباطبایی نمی توان چیزی به عنوان “ایران گرایی” و یا “ناسیونالیسم” بیرون کشید، در میدانِ ایدئولوژک اندیشی ِ “کارگزارانِ مطبوعاتیِ حکومت”، او در کنارِ مهندس مهدی بازرگان قرار داده شد، با تأکید بر این نکته که بازرگان نیز در مانیفست “نهضت آزادی” بر “ایرانی بودن” (در کنار مسلمان و مصدقی بودن) تأکید کرده بود.

https://students.ystc.ir/wp-content/uploads/2019/01/photo_2019-01-07_11-15-53.jpg

میدانِ شوخی های روزگار، در سایه ی بسط و توسعه ی سیاستِ مذکور تا آن جا ادامه یافت که، همان سیدجواد طباطبایی از یک سو به تصویب رشته زبان و ادبیات ترکی آذری به عنوان رشته جدید در نظام آموزش عالی ایران اعتراض کرد و از دیگر سو، در مواجهه با سیاست های دولت حسن روحانی، در کتاب خود نوشت « اگر ائتلاف عربی – تورکی، در صورت نوعثمانی آن، قدرت بگیرد، یکی از پیامدهای آن می تواند تبدیل شدن ایران به “مستعمره” اقتصادی چین و کشور تحت الحمایه ی سیاسی روسیه باشد». این مسئله که؛ در همین دولت، از یک سو بر آن سویه های”ناسیونالیستی”تأکید می شد و از دیگر سو، رشته زبان و ادبیات ترکی آذری در – برخی از – دانشگاه های ایران رواج می یافت، در میدانِ عمل نمی توانست به مثابه تناقضی آشکار مورد ارزیابی قرار گیرد، و علت این مسئله، البته نقطه ی کانونی در بحث ما به شمار می رود.

https://media.mehrnews.com/d/2018/01/20/4/2694001.jpg

در نخستین روزهای پس از برقراری”برجام”و گشایش برخی از مسیرهای روابط اقتصادی و سیاسی بین المللی در برابر نظام جمهوری اسلامی و آزادسازی بخشی از منابع مالی حکومت، همزمان با سلطه و سیطره ی داعش بر بخش هایی از عراق و سوریه، رجب طیب اردوغان یکی از مهم ترین و برجسته ترین چهره های سیاسی در جهان بود که یگانه راه رفعِ بحران سوریه را برکناری بشار اسد می دانست و بس. اردوغان در این میدان، همراهانی نیز در منطقه داشت از جمله عربستان و قطر.

در این دوران بود که رسانه های رسمی در ایران، آشکارا اردوغان را در کنار شیخ تمیم (امیر قطر) به عنوان تأسیس کننده و تجهیز کننده ی داعش معرفی می کردند. از دیگر سو، حتی مقامات ارشد روسیه نیز اردوغان را متهم به خرید نفت از داعش و مسائل و مواردی دیگر بر همین نهج می کردند.

اما با روی کار آمدن دولت ترامپ و افزایش دامنه ی تحریم های بین المللی و بازگشت سایه این تحریم ها بر برجام، و تشدید ِ بحران سوریه، و البته تغییر مناسبات سیاسی میان قطر و عربستان در منطقه، سیاست غالب در نظام جمهوری اسلامی به سمت و سوی تقویتِ دوباره ی مناسبات با ترکیه و قطر در منطقه (درسایه ی ائتلاف سیاسی و نظامی با روسیه) کشیده شد.

در این جا، – به تصریح و تلویح – دیگر خبر و اثری نبود از مطرح شدن نام اردوغان و شیخ تمیم به عنوان عوامل اصلی تأسیس و تجهیزِ داعش در رسانه های رسمی ایران و از جانب متولیان امور در عرصه ی سیاسی. به دیگر بیان؛ حمله به “ائتلاف عربی – تورکی” در این شرایط، منطبق بر اصول ایدئولوژیِ ناسیونالیسم در ایران نبود. هرچند، باز هم از منظرِ همان شوخی های روزگار، عده ای از سیاسیونِ حاضر در حکومت، چون علی مطهری، بدون درک و فهم و دریافت مبانی غالب در این دوران، این گونه از مواردی چون”تبدیل موزه ایاصوفیه به مسجد”، سرمست می شدند و می نوشتند « آتاتورک برای لاییک کردن ترکیه مسجد عظیم ایا صوفیه را تبدیل به موزه کرد. اردوغان در جهت اسلامی کردن ترکیه آن را دوباره مسجد کرد. امیدواریم او بتواند این کار را در مورد میراث شوم آتاتورک یعنی تغییر الفبای فارسی و عربی به انگلیسی که ترکیه را از فرهنگ اسلامی دور کرد نیز انجام دهد».

اما سیر وقایع بین المللی و منطقه ای معطوف به نظام جمهوری اسلامی، با اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری در امریکا از یک سو، و بحرانِ قره باغ از دیگر سو، سبب شد تا شعرخوانی کوتاه اردوغان در میدان رژه ی نظامیان”آذربایجان”، بلافاصله از جانب وزیرخارجه ایران، به مثابه میدانی برای انجام واکنشی ایدئولوژیک شناخته شود.

محمدجواد ظریف به خوبی به یاد می آورد چند ماه پیش از این، شعرخوانی اردوغان را در حضور حسن روحانی به زبان فارسی و با بیتی از حافظ. از قضا آن بیتِ خوانده شده از جانب اردوغان، در راستای تأکید بر پرهیز از اختلاف و دشمنی و تأکید بر دوستی بود، اما شعری که اردوغان در”آذربایجان” خواند، از جانب ظریف بلافاصله نه از موضع ادبیات و تاریخ، بلکه از موضعِ ابهام آلودِ سیاسی، دچار فربه سازی های ایدئولوژیک شد. این فربه سازی ها را نمی توان فارغ و عاری از مبانی غالب بر شرایط کنونی ارزیابی کرد. بسط و توسعه ی ایدئولوژی ناسیونالیسم از جانب متولیان امور در عرصه سیاسی در ایران، هنوز در اولویتِ امور قرار دارد، چرا که ایشان به خوبی از کارکردهای این نوع ایدئولوژی در شرایط ِ مواجهه ی اقتصادی و سیاسی با امریکا و بسیاری از کشورهای غربی آگاه هستند.

از یاد نبریم که در همین مورد اخیرِ شعرخوانی اردوغان، محمد جواد ظریف، پس از شعله ور کردن آتش ایدئولوژی ناسیونالیسم، دو روز بعد، بار دیگر، چنین نوشت « ایران کهن‌ترین کشور تداوم‌دار در تمدن بشری است».

اگر حدود ۶۷ سال پیش از این، محمد مصدق با بسط و توسعه ی همین ایدئولوژی توانست علیرغم آسیب ها و زیان های سترگی که به ایران و ایرانیان وارد کرد، در تاریخِ آغشته به ایدئولوژیِ ایران، بدل به”قهرمان ملّی”شود، چرا ظریف با توسل و تمسک به همان نوع ایدئولوژی در برابر”استعمارگران”، به همان جایگاه نرسد؟! در حالی که، بر همان نهج که کسی بر زمین واقعیات عینی و مشهود و ملموس، گریبانِ محمد مصدق را به دلیل فرصت سوزی و ناکارآمدی او در مسئله ی”نفت” نگرفت، کسی نیز از همین منظر گریبانِ ظریف را در مسئله ی”هسته ای” نخواهد گرفت که ورای تمامیِ مسائل مربوط به نوع و لون و مبانی برجام، چگونه اقدام به عقد قراردادی کردید که یکی از مهم ترین طرف های مقابل در چشم به هم زدنی، توانست آن را در سطل زبانه بیفکند. و در این میان، باز هم با ارائه روایتی ناقص از اصل ماجرا، تنها با تأکید بر خروج پرونده ایران از  ذیل فصل هفت منشور سازمان ملل متحد، این نکته را خدمت تاریخی خود به ایران و ایرانیان بدانید، در حالی که با توجه به به بن بست رسیدن شرایط داخلی در ایران بر اثر تحریم ها، هر دولت و هر وزیر خارجه ی دیگری در ایران نیز پس از سال ۱۳۹۲، راهی جز پذیرفتن شرایط طرف های مقابل برای خروج پرونده ایران از آن وضعیت نداشت و در این جا، آن چه متن و بطنِ توانایی امثال ظریف را تشکیل می داد فقط و تنها فقط عقد قراردادی به نام برجام بود، که البته آن را نیز بستند، و دیدیم که چگونه گسستند!

http://cdn.jahannews.com/images/docs/000735/735333/images/ffgg.JPG

http://cdn.jahannews.com/images/docs/000735/735333/images/fae1ffae659ebe57c88f776beb89dbbd.jpg

به موردِ شعرخوانی اردوغان و واکنش ظریف بازگردیم.

وزیرخارجه ایران، درحالی که با توجه به شکست ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری امریکا، بار دیگر بوی رفع برخی از تحریم ها و بازگشت امریکا به برجام به مشام می رسد، شرایط را برای ریختن بنزین بر شعله های ایدئولوژی ناسیونالیسم فراهم می بیند، چرا که با رفع تحریم ها و بازگشت امریکا به برجام، کشوری چون ترکیه نیز برای ایران در نقش و جایگاهی متفاوت نسبت به دورانِ اوج گیری تحریم ها قرار خواهد گرفت. پرواضح است که “ائتلاف عربی – تورکی”، و ائتلافِ”آذری – تورکی”بر علیه ایران، در شرایطی که ایران از منظر اقتصادی و سیاسی در جایگاه مناسبی در رابطه با کشورهای تأثیرگذار جهان قرار داشته باشد، دارای موضوعیت و اثرگذاری نخواهد بود. و این گونه تأکید بر چنین”ائتلاف هایی”، از همان منظر ایدئولوژیک در زمان و زمانه ی اکنون، چیزی جز نوعی تقلیل گراییِ نسنجیده بیش نیست. اگر آن نوع”ائتلاف ها”، فارغ و عاری از مصالح و منافع اقتصادی و امنیتی خود، تنها در کمینِ نابودی ایران بودند، چگونه است که در دورانِ اوج گیری تحریم های جهانی علیه ایران، از قضا، اقطابِ همین”ائتلاف ها”، اقدام به برقراری بیشترین روابط اقتصادی و امنیتی با ایران کردند؟

اما پاسخِ اردوغان به واکنش ظریف در میدانِ آن واکنش ایدئولوژیک را نیز در این جا به مثابه ختمِ بحث، مطرح می کنیم، تا اهل معنا دریابند که ورای این گونه شعرها و شعارهای ایدئولوژیک، نطفه ی مبناییِ امور، در زهدان چه مناسباتی شکل می گیرد.

چند ساعت پس از واکنش وزیر خارجه ایران به شعرخوانی اردوغان، بسیاری از متولیان امور در عرصه سیاسی در نظام جمهوری اسلامی، به اقتفای ظریف، تیغ انواع نقد و البته توهین در برابر اردوغان از غلاف برون کردند و حتی آشکارا از تریبون مجلس شورای اسلامی او را با صدام مقایسه کردند. اما پاسخ ترکیه به این آتشی که از جانب ظریف شعله ور شده بود، ورای چند خط بیانیه ی متداول از جانب وزارت خارجه این کشور چه بود؟

پاسخ اصلی کمتر از دو روز بعد، در برابر محمدجواد ظریف و نظام جمهوری اسلامی ایران قرار گرفت؛ ترکیه از دستگیری و انهدام باندِ تبهکاران و قاچاقچیانی خبر داد که در دستگیری مخالفان نظام جمهوری اسلامی با دستگاه های اطلاعاتی ایران همکاری می کردند.   

یک روز بعد، رئیس جمهور ایران به صورت رسمی در کنفرانس خبری درباره ماجرای شعرخوانی اردوغان گفت « این یک شعر چندپهلو است و اگر در ایران خوانده شود یک معنا دارد و اگر در جای دیگری خوانده شود یک معنای دیگری دارد… با سابقه‌ای که از آقای اردوغان دارم بسیار بعید می‌دانم که ایشان بخواهند به تمامیت ارضی ما توهین کنند… آقای اردوغان معمولا شعر زیاد می خواند و به ‌نظر من با توضیحاتی که دادند می‌توانیم از این مسئله عبور کنیم».

و البته که باید “از این مسئله عبور کرد”، چرا که متن و بطنِ اهمیت ماجرای اخیر، نه در حمله ی اردوغان به تمامیت ارضی ما با یک خط شعر، بلکه در بهره برداری متولیان امور در عرصه ی سیاسی ایران از ایدئولوژی ناسیونالیسم، نهفته است.

همان گونه که بارها به تفصیل نشان داده ام، ایدئولوژی ِناسیونالیسم، چیزی است، و وطن دوستی و”ملّیت گرایی” چیزی دیگر. اگر برخی از روحانیون در ۴ دهه اخیر با سوء استفاده از “اسلام” کار را به جایی رساندند که هر نوع انتقاد از خود را به مثابه مخالفتِ آن منتقدان با “اسلام” مطرح کردند، نباید شرایطی فراهم کرد و هیزم کشِ دوزخِ کسانی شد که برآنند تا با پنهان شدن پشتِ حجابِ ایدئولوژی ناسیونالیسم، هر نوع انتقاد از مشی خود را به عنوان مخالفتِ منتقدانشان با”ایران”مطرح کنند. و فراموش نکنیم که با استناد و استدلال می توان نشان داد که ایران و ایرانیان بدون نقش آفرینی امثال ظریف، هیچ کم نداشتند و ندارند، در حالی که امثال ظریف بدونِ پنهان شدن در حجابِ ایدئولوژیکِ”ایران”، هیچ نداشتند، ندارند، و نخواهند داشت.

“ایران دوستی” و “ملّیت گرایی” آن است که مانع و رادعِ بدل شدنِ ایران به ایدئولوژی شویم؛ “به ننگ یا به نام”.

 


 

 

نویسنده : نی ما جوادپور
به اشتراک بگذارید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، مورد بررسی ما قرار خواهد گرفت اما در سایت منتشر نخواهد شد.
  • در این بخش از امکان ِ پی گیری حقوقی و قضاییِ مطالب ارسال شده توسط مخاطبان برخورداریم.