Sunday, 25 July , 2021
امروز : یکشنبه, ۳ مرداد , ۱۴۰۰ - 16 ذو الحجة 1442
شناسه خبر : 7440
  پرینتخانه » یادداشت سردبیر تاریخ انتشار : ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۰ - ۵:۱۲ |
تأملی در مواجهات اخیر با مصاحبه ی جنجالی ظریف

خطای فیلمنامه نویس و مجازات بازیگر

  «من مرد دیپلماسی هستم و من معتقدم که دیپلمات یک هنرپیشه است و رولی که به او می دهند را باید بازی کند چون در تکوین و به وجود آوردن “سیاست” دخالت زیادی ندارد. “سیاست” را سیاستمدارها به وجود می آورند و دیپلمات ها اجرا می کنند همانطور که پیِس را نمایشنامه نویس ها […]

خطای فیلمنامه نویس و مجازات بازیگر
 

«من مرد دیپلماسی هستم و من معتقدم که دیپلمات یک هنرپیشه است و رولی که به او می دهند را باید بازی کند چون در تکوین و به وجود آوردن “سیاست” دخالت زیادی ندارد. “سیاست” را سیاستمدارها به وجود می آورند و دیپلمات ها اجرا می کنند همانطور که پیِس را نمایشنامه نویس ها می نویسند و هنرپیشه ها اجرا می کنند».

این بخشی از خاطرات آخرین وزیر خارجه حکومت پهلوی است که حدود ۶ سال پس از به تاریخ پیوستن آن حکومت، در تاریخ ثبت شد.

احمد میرفندرسکی در دورانی که قائم مقام وزارت خارجه ایران بود، به علت اجازه ی پرواز ِ بیش از حدِ تعیین شده به هواپیماهای شوروی از آسمان ایران (در دوران مناقشه ی اعراب و اسرائیل در جنگ “یوم کیپور”) به دستور شاه از وزارت خارجه اخراج شد.

اهمیت این ماجرا با توجه به آنچه میرفندرسکی سال ها بعد در خاطرات خود مطرح می کند از این قرار و بر این مدار است که او این آموزه را برای اخلاف خود در عرصه ی دیپلماسی به یادگار می نهد که یک دیپلمات در دو صورت شرنگ هزیمت خواهد نوشید؛ یکی در صورتِ گام نهادنِ بی موقع و بی مبنا به وادی سیاست گذاری، و دیگری در صورتِ عدم اجرای مناسب و موثرِ نقش خود به عنوان دیپلمات بر صحنه ی “سیاست”.

با در نظر داشتن آنچه تا کنون بر سبیل مقدمه آمد، خود را در برابر منظره ی مناقشه ی اخیر ِانتشار فایل صوتی مصاحبه ای با وزیرخارجه کنونی ایران قرار دهیم.

ورای پرداختن به این نوع مسائل که اصولاً و اساساً طرح مباحث و مدعایتی از جمله «محرمانه بودن» آن مصاحبه، چیزی جز از جنس و سنخِ شوخی های مبتنی بر عوامفریبی ِ دکتر ظریف و سایر شرکاء نیست، باید در مورد ماجرای مذکور گام در وادی تفاوت و تمایز های بنیادین ِ میان policy و politics نهاد.

بسیاری از “مبارزان سیاسی” فراموش کرده اند – و البته به باور من اصلاً نمی دانند! – که به محض روی کار آمدن دولت حسن روحانی در سال ۱۳۹۲اختیارات و مسئولیت ها درباره مذاکرات هسته ای از شورای عالی امنیت ملی به وزارت خارجه انتقال داده شد و بر همین اساس پس از آن دوران بود که وزیرخارجه عملاً و علناً در صدرِ تیم مذاکره کننده هسته ای قرار گرفت.

توجه به این نکته، از این جهت و بر این نمط دارای غایت اهمیت است که با در پیش گرفتن این نوع سیاست از جانب نظام جمهوری اسلامی، مرزهای میان policy و politics به نوعی دچار تغییر و البته خدشه شد.

در متن و بطن پرونده هسته ای ایران، همواره عده ای از موضع سیاست گذاری، اصول و مبانی کلانِ مربوط به این پرونده را ترسیم و تعیین می کردند و دیگرانی از موضع سیاست گزاری، به اجرای آن اصول و مبانی با توجه به مختصات و مقتضیات آن پرونده و نوع مواجهه ی طرف های مقابل می پرداختند.

اما تا پیش از روی کار آمدن دولت حسن روحانی، گروهی که از جانب شورای عالی امنیت ملی در صدر تیم مذاکره کننده ایرانی قرار داشتند، دارای ارتباط نزدیک تر و مشخص تری با هسته ی مرکزی ِ سیاست گذاران در این زمینه بودند، در حالی که تیم مذاکره کننده پس از دولت روحانی به عنوان مجموعه ای از “دیپلمات ها” باید به حفظ فاصله ای میان سیاست گذاری و سیاست گزاری می پرداخت. و این معنا و مبنای تفاوت و تمایز میان policy و politics است.

اینک و با در نظر داشتن این نکات به مصاحبه ی مناقشه برانگیز اخیرِ جواد ظریف بازگردیم.

وزیرخارجه ایران در بخش عمده ی این مصاحبه،  بنا بر درک و فهم و برداشت بسیاری از “مبارزان سیاسی” در طیف های مختلف، “اقدام به اهانت به سردار سلیمانی کرده و اصول و بنیان های سیاست های کلی نظام جمهوری اسلامی را نفی و نقض و نقد کرده است”، در حالی که به هیچ وجه چنین نیست!

نگارنده ی این سطور طی حدود ۸ سال اخیر بارها و بارها از موضع شدیدترین مخالفت ها و نقدها درباره مشی ظریف، قلم به دست گرفته و یا سخن گفته ام، اما در ماجرای مصاحبه ی مذکور، بسیاری از منتقدان و مخالفان ظریف را آشکارا در هاویه ی جهل مُرکبی می بینم که بر اساس آن سال هاست عرصه سیاسی ایران را بدل به شوره زار دماگوژی کرده اند.

این جماعت، نفهمیده – و تا اطلاع ثانوی نیز نخواهند فهمید – که آنچه ظریف در بخش های فراوان آن مصاحبه، مربوط به سیاست خارجی و منطقه ای مطرح می کند، اصولاً و اساساً موضع گیری هایی اغلب منتقدانه و اصلاحی، از موضعِ سیاست گذاری ( policy making) است، در حالی که او در ماجرای مذاکرات هسته ای جایی و پایی جز در عرصه سیاست گزاری (politicking) نداشته و ندارد.

بر همین اساس، نمی توان و نباید نقدی که او از مبنا و موضعی دیگر مطرح می کند را از پس زمینه ی اصلی آن خارج کرد و در پس زمینه ای دیگر نهاد، که البته این نوع مشی، نانی بر خوانِ اهل خبرت نخواهد نهاد، اما بدون تردید برای اهلِ ایدئولوژی های موسمی و مناسکی، بی آب نخواهد بود!

بر سبیل تمثیل، و با توجه به نکته ی مطروحه در مطلع این وجیزه؛ یک هنرپیشه می تواند پس از پایان فیلم به نقدِ فیلمنامه و کارگردانی و تدوین و فیلمبرداری و… بپردازد، اما در عین حال، هم او می تواند بهترین نقش را در همین فیلم ایفا کرده باشد. به عبارت دیگر؛ نقدِ کارنامه ی ظریف در پرونده ی هسته ای ایران، هرگز از مسیرِ آنچه در مصاحبه ی مذکور مطرح کرده نمی گذرد.

عدم تفکیک و تمایز میان این دو عرصه، همانگونه که اشاره شد، میوه ی مبتلا به انواع آفاتی ست که جز بر شاخسارِ شجره ی خبیثه ی ایدئولوژی های موسمی و مناسکی در راستای تخریب و حذف رقیب به هر شکل، نمی روید.

اما و هزار اما! از دیگر سو، آنچه پس از انتشار این مصاحبه به وقوع پیوست نیز، خود میوه ای بود که از رویش آن بر شاخسار ِسیاستِ آنگونه ارجاعِ پرونده هسته ای به وزارت خارجه، گریز و گزیری نبود.

ظریف بر همین اساس، طی حدود ۸ سال در برابر تمامی منتقدان و مخالفان برجام، از موضعِ یک سیاست گذار در مقام دفاع از برجام قرار گرفته بود، در حالی که جایگاه اصلی او به عنوان یک دیپلمات ( با مختصاتی که اشاره شد) کاملاً در حجابِ غفلتی ایدئولوژیک قرار داشت.

باز هم به دیگر بیان؛ منقدانِ برجام در اردوگاه اصولگرایان، مشخص نبود که چرا برای نقدِ فیلم، گریبانِ بازیگر را گرفته بودند. صد البته که می توان و باید نوع تقش آفرینی بازیگران را به نقد کشید، اما پرواضح است که  اکثر قریب به اتفاق نقدها و حملات علیه ظریف ریشه جز در خاک فهم عدم تفکیک و تمایز میان همان دو عرصه نداشت؛ سیاست گذاری و سیاست گزاری. یا به دیگر عبارت؛ فیلمنامه نویسی و بازیگری.

شوخی زمانه در عرصه ی تاریخ سیاسی البته آنجا و آنگاه رقم خورد که دولت روحانی پس از به منزل رسیدن قافله ی برجام، بلافاصله سعی کرد خود را به عنوان نویسنده ی این فیلمنامه معرفی کند، اما آنجا و آنگاه که قافله ی مذکور با راهزنی ترامپ مواجه شد، دیگر تأکید بر بازیگر بودن امثال ظریف، در مرزهای غیرممکن قرار گرفت و تیغ مخالفان ِ سیاسی او از موضعی ایدئولوژیک را تا حداکثر ممکن آغشته به فرصت طلبی های دماگوژیستی کرد.

و در نهایت اینکه؛ این نوع دیدگاه ها نیز که بر نکته ای تمرکز دارند از این قرار که «در تمامی دنیا وزیرخارجه تنها مجری است و نه سیاست گذار»، در رابطه با ماجرای اخیرِ ظریف، بهره ای از معنا و مبنا ندارد. چرا که باید بلافاصله پس از طرح این نکته، گام در وادی این نکته نیز نهاد که البته «در تمامی دنیا» آشکارا و به وضوح مرزهای میان سیاست گذاری و سیاست گزاری، و حدود و ثغور رابطه ی میان اختیارات و مسئولیت ها و پاسخگویی ها نیز مشخص و منقح است. در حالی که، تا به تمامی شبیه «تمامی دنیا» نشده ایم، سزاست که با اینگونه نظرات، یک تنه به اندازه ی «تمامی دنیا»، بار مغالطه بر دوش نکشیم.

 


 

نویسنده : تأملی در مواجهات اخیر با مصاحبه ی جنجالی ظریف
به اشتراک بگذارید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، مورد بررسی ما قرار خواهد گرفت اما در سایت منتشر نخواهد شد.
  • در این بخش از امکان ِ پی گیری حقوقی و قضاییِ مطالب ارسال شده توسط مخاطبان برخورداریم.